الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

78

الغدير ( فارسي )

نمودند ، در اين موقع بين او و قيس بن سعد بن عبادهء انصارى ، خزرجى ، صحابى بزرگوار داستانى رخ داد كه شرح و تفصيل آن در شرح احوال قيس ضمن شعراء قرن اوّل خواهد آمد ، و در داستان مزبور است ، پس از اين گفتار قيس : و بجان خودم ، با وجود على عليه السّلام و فرزندان او بعد از آن جناب ، براى احدى نه از انصار و نه از قريش و نه براى كسى از عرب و عجم در خلافت حقى نيست ، چنين مذكور است : پس معاويه در خشم شد و گفت : اى پسر سعد اين مطلب را از كه گرفتى ؟ ! و از كه روايت نمودى ؟ و از كه شنيدى ؟ ! آيا پدرت تو را از آن آگاه ساخته و از او گرفته اى ؟ ! قيس گفت : آن را از كسى شنيدم و اخذ نمودم كه از پدرم بزرگتر و حق او بيشتر و بالاتر است ، معاويه گفت : او كيست ؟ ! قيس گفت او على بن ابى طالب عليه السّلام است ، عالم و صدّيق اين امّت ، آنكسى كه خداوند در بارهء او نازل فرموده : * ( قُلْ كَفى بِالله شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ ( 1 ) * ( ) * در اين موقع ( قيس ) فرو گذار نكرد هر آيهء كه در شأن على عليه السّلام نازل شده بود همه را ذكر نمود و بيان داشت ، معاويه گفت : صدّيق اين امّت ابو بكر است و فاروق اين امّت عمر است و آنكه در نزد او علمى از كتاب است ، عبد اللَّه بن سلام است ، قيس گفت : سزاوارترين افراد به اين نامها آنكسى است كه خداوند دربارهء او نازل فرموده : * ( أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه ) * ( 2 ) و آنكسى كه : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله او را در غدير خم نصب فرمود و گفت : من كنت مولاه - اولى به من نفسه - فعلى اولى به من نفسه ( 3 ) و در غزوه تبوك به او فرمود : تو از من بمنزلهء هارون هستى از موسى جز آنكه پيغمبرى پس از من نخواهد بود . ( كتاب سليم بن قيس هلالى )

--> ( 1 ) بگو كافى است خدا گواه ميان من و شما و آنكسيكه علم كتاب نزد او است . ( 2 ) آيا آنكس كه از جانب پروردگارش با برهان روشن همراه است و گواهى از خود او در دنبال او است . ( 3 ) هر كه من مولاى اويم - سزاوارتر به او از خود او - پس على سزاوارتر است به او از خود او .