الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
54
الغدير ( فارسي )
ندارد . غافل از اينكه سياق مطالب اصل كتاب اين خيانت را نشان خواهد داد و اين افزايش خائنانه را نمىپذيرد ! زيرا : مؤلَّف كتاب « المعارف » در مورد هر موضوعى مصاديق و مواردى را ذكر مىكند كه در نزد او مسلَّم باشد ، و از آغاز تا انجام اين كتاب ديده نشده كه موضوعى را عنوان نمايد و مصاديق آن را ذكر كند و سپس آنها را نفى ورد نماند ، جز موضوع مورد بحث ! چه اوّل كسى را كه مبتلا به برص شده و نام او را مىبرد انس بن مالك است ، سپس نام افراد ديگر را مىبرد بنابر اين آيا ممكن است كه مؤلَّف در اثبات امرى ، چيزى را كه مصداق آن امر دانسته ذكر و بدان تصريح نمايد و سپس آن را انكار كند و بگويد : اين داستان اصل ندارد ؟ ! ! ! و اين تحريف كه در كتاب « المعارف » صورت گرفته در اين باب بى سابقه نيست ، و عنقريب در مناشده چهاردهم خواهيد يافت كه اين قسمت را از آن حذف و اسقاط كردهاند ، و ما در شرح حال مهلب بن ابى صفره ، در جلد 2 تاريخ ابن خلكان صفحه 273 موضوعى را نقل از « المعارف » بدست آورديم كه چاپخانهها آن را حذف نمودهاند ! و احمد بن جابر ( بلاذرى ) متوفاى 379 در جزء اوّل از « انساب الاشراف » گويد : على عليه السّلام بر منبر گفت : به خدا سوگند مىدهم كسى را كه شنيده است از رسول خدا كه در روز غدير خم فرمود : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه برخيزد و گواهى دهد ، و انس بن مالك ، و براء بن عازب ، و جرير بن عبد اللَّه بجلى ، در زير منبر بودند ، على عليه السّلام سوگند دادن خود را تكرار نمود و احدى پاسخ او را نداد ، پس فرمود بار خدايا هر كس كه اين شهادت را كتمان مىكند در حالى كه آن را ميداند او را از دنيا مبر مگر بعد از آنكه بر او علامتى قرار دهى كه بدان شناخته شود ! گويد : در نتيجه انس گرفتار برص شد ، و براء نابينا گشت ، و جرير بصحرا نشينى و گمراهى جاهليت ( پس از مهاجرت باسلام ) برگشت و بجايگاه اولى خود رفت و در خانه مادرش در گذشت . و ابن ابى الحديد در جلد 4 شرح نهج البلاغه در صفحه 488 گويد : مشهور