الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
50
الغدير ( فارسي )
من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و رجال طريق احمد ثقه هستند . . . تا آخر حديث ، و جمال الدين عطاء اللَّه بن فضل اللَّه شيرازى در كتاب خود « الاربعين في مناقب امير المؤمنين » در مورد ذكر حديث غدير گويد : و آن را زرّ بن حبيش روايت نموده و چنين گفته : على عليه السلام از قصر خارج شد ، در اين هنگام سوارانى كه شمشير حمايل داشتند و روپوش بر صورت و تازه از راه رسيده بودند با آنحضرت روبرو شدند و گفتند : السلام عليك يا امير المؤمنين ، و رحمة الله و بركاته ، السلام عليك يا مولانا على عليه السلام پس از جواب سلام فرمود : در اينجا از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله چه كسانى هستند ؟ پس دوازده تن از آنها برخاستند ، كه از جمله خالد بن زيد ابو ايوب انصارى ، و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين ، و قيس بن ثابت بن شماس ، و عمّار بن ياسر ، و ابو الهيثم بن تيهان ، و هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص ، و حبيب بن بديل بن ورقاء بودند . پس شهادت دادند كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير خم شنيدند كه ميفرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه . . تا آخر حديث . پس على عليه السّلام به انس بن مالك و براء بن عازب ( كه از اداى شهادت خوددارى كردند ) فرمود : چه چيز مانع شد شما را از اينكه برخيزيد و شهادت دهيد ؟ چه آنكه شما نيز همانطور كه اين گروه شنيدهاند ، شنيدهايد ؟ ! سپس فرمود : بار خدايا اگر اين دو نفر بعلَّت عناد كتمان كردند آنها را مبتلا كن ، اما براء نابينا شد و پس از نابينا شدن هنگامى كه از منزل خود سئوال ميكرد ميگفت : كسى كه گرفتار نفرين شده چگونه راه مقصود را در مىيابد ؟ ! و اما انس ، پاهاى او مبتلا به برص شد ، و گفته شده است هنگاميكه على عليه السّلام طلب گواهى داير بگفتار پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله من كنت مولاه فعلى مولاه فرمود نامبرده معتذر بفراموشى شد ! و على عليه السّلام فرمود : بار خدايا اگر دروغ ميگويد او را مبتلا بسفيدى ( برص ) كن كه دستار او آن را مخفى نسازد پس چهرهء او دچار برص شد و پيوسته خرقهء بر چهرهء خود مىافكند - ع 1 صفحه 211 و ج 2 صفحه 137 .