الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

365

الغدير ( فارسي )

احاديثى كه معانى مولى و ولايت را تفسير نموده پيش از اتمام اين قرائن ( بايد توجه كرد ) به تفسيرى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شخصا درباره معناى لفظ ( مبارك ) خود فرموده ، و پس از آن به آنچه كه مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام مطابق تفسير پيغمبر عليه السّلام در اين باره بيان فرموده . عليّ بن حميد قرشى در « شمس الاخبار » ص 38 بنقل از « سلوة العارفين » تأليف : الموفّق باللَّه ، حسين بن اسمعيل جرجانى پدر - المرشد باللَّه - باسنادش از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه : چون از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در معناى اين فرموده : « من كنت مولاه ، فعلى مولاه » سؤال شد ، فرمود : خدا ، مولاى من است ، اولى ( سزاوارتر ) است به من از خودم ، امرى ( ميل و ارادهء ) براى من با وجود ذات مقدس او نيست ، و من مولاى مؤمنين هستم ، به آنها از خودشان اولى ( سزاوارتر ) ميباشم ، و با وجود من امر ( اراده و ميلى ) براى آنها نيست ، و هر كس كه من مولاى اويم ، به او از خودش اولى هستم ، امر ( ميل و ارادهء ) براى او با وجود من نيست ، على مولاى او است ، به او از خودش اولى ( سزاوارتر ) است براى او امرى ( ميل و ارادهء ) نيست با وجود او . و در صفحه 65 همين مجلَّد در حديث استدلال و احتجاج عبد اللَّه بن جعفر بر معاويه مذكور افتاد كه به او گفت : اى معاويه ، همانا من شنيدم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بر منبر ميفرمود ، در حالى كه روبروى او بودم و عمر بن ابي سلمه ، و اسامة بن زيد ، و سعد بن ابي وقاص ، و سلمان فارسى ، و ابوذر ، و مقداد ، و زبير بن عوام نيز بودند ، كه ميفرمود : آيا من بمؤمنين اولى ( سزاوارتر ) نيستم از خودشان ؟ گفتيم : بلى يا رسول اللَّه فرمود : آيا زنان من مادران شما نيستند ؟ گفتيم : بلى يا رسول اللَّه . فرمود : « من كنت مولاه ، فعليّ مولاه ، اولى به من نفسه » و با دست خود بشانهء على زد و گفت : بار خدايا دوست بدار دوستان او را ، و دشمن بدار دشمنانش