الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

325

الغدير ( فارسي )

جلد 3 ص 431 و « نهايه » تاليف ابن اثير جلد 4 ص 246 - گويد : و از اين قبيل است - گفتار عمر بعلى عليه السّلام : اصبحت مولى كل مؤمن ، و « تاج العروس » جلد 10 ص 399 كه استشهاد كرده بقول خداى تعالى : * ( بِأَنَّ الله مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ ) * و بقول رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله : « و ايّما امرأة نكحت به غير اذن موليها » . . و بحديث غدير : من كنت مولاه فعلى مولاه ( 1 ) . نظرى در معانى مولى علماء لغت از جمله معانى مولى ذكر نموده‌اند : سيّد را كه غير از مالك و معتق است ، همانطور كه از جمله معانى ولىّ ذكر نموده‌اند : امير و سلطان را ، با اتفاقشان بر اتحاد معانى ولىّ و مولى ، و هر يك از اين دو معنى ( امير و سيد ) پيوسته متضمن معناى اولويّت بامر مىباشد ، و بر اين مبنى : امير كسى است كه در تعيين برنامه مربوط به نظم جامعه اولى ( سزاوارتر ) است از افراد رعيت و همچنين در اجراى قواعد و قوانين مربوط به تهذيب و تربيت افراد و جلوگيرى از تجاوز هر فردى از آنان نسبت به ديگرى و همچنين - سيّد - يعنى آقا و سرور ، نسبت به تصرف در شئون قومى كه به آنان سيادت مىكند اولى ( سزاوارتر ) است و دايرهء اين دو وصف از حيث وسعت و تنگى به نسبت اختلاف در مقادير امارت و سيادت مختلف خواهد بود ، بنابر اين دامنه وظايف و اختيارات امارت و سيادت در والى يك شهر وسيعتر است از اختيارات متصديان ديوان خانه‌ها و وسيعتر از اختيارات والي مدينه اختيارات كسى است كه يك ايالت و منطقه را در اختيار دارد ( مانند استانداران ) و بالاتر از همه اين مقامات مقام پادشاهان است ( كه بر يك كشور سرورى مينمايند ) و بالاتر از مقام سلاطين از حيث توسعه در اختيارات مقام پيغمبرى است كه بر

--> ( 1 ) براى ما مقدور نيست كه تمام مصادر و حتى قسمت اكثر آن را ذكر كنيم و اين نظريهء پست براى ما حايز اهميت نخواهد بود .