الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

25

الغدير ( فارسي )

و عمرو ذى مرّ ، و زيد بن يثيع ، و هانى بن هانى روايت نموده ، و ابو اسحق گفته كه : و حديث نمودند به من عدهء كه نميتوانم آنها را شماره نمايم باينكه : على عليه السّلام سوگند داد مردم را در رحبه باينكه : هر كس گفتار رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه شنيده ، گواهى دهد ، گروهى برخاستند و گواهى دادند كه اين سخن را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده‌اند و گروهى كتمان نمودند ، در نتيجهء كتمان از دنيا نرفتند مگر آنكه نابينا شدند و به آنها آفت و بليه اى رسيد ، از جمله آنان يزيد بن وديعه و عبد الرحمن بن مدلج بودند ، اين داستان را ابو موسى با بررسى در طريق روايت نموده است . و اين حديث ابن عقده را ، ابن حجر در جلد 2 « الاصابه » صفحهء 421 ذكر نموده و در شرح حال عبد الرحمن بن مدلج گفته كه : ابو العباس ابن عقده آن را در كتاب « الموالات » ذكر نموده . و از طريق موسى بن نضر بن ربيع حمصى با بررسى در سند آورده كه : حديث نمود مرا سعد بن طالب - ابو غيلان - ، از ابو اسحق كه گفت : حديث نمودند مرا عدهء كه احصاء آن عده را نتوانم نمود ، باينكه : على عليه السّلام مردم را در رحبه سوگند داد كه هر كس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اين گفتار را ( من كنت مولاه فعلى مولاه ) شنيده گواهى دهد ، در نتيجه تعدادى از آنان - برخاستند كه از جمله آنها عبد الرحمن بن مدلج بود ، و شهادت دادند كه اين گفتار را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده‌اند ، و ابن شاهين اين حديث را با بررسى در سند از ابن عقده آورده و ابو موسى آن را بررسى و اثبات نموده است ، و تو ( خوانندهء عزيز ) مىبينى كه ابن حجر چگونه با حديث مزبور از حيث سند و متن آن بازى كرده و آن را با از قلم انداختن چهار نفر راويان نامبرده اش زير و رو كرده و داستان آنان را كه كتمان شهادت نمودند و دچار نفرين ( امير المؤمنين عليه السّلام ) شدند حذف نموده و عبد الرحمن بن مدلج را كه از جملهء كتمان كنندگان حديث بوده در شمار راويان آن در آورده و نام يزيد بن وديعه را اساسا از بين برده ؟ ! ( خداوند امانت در نقل را درود فرستد ! ! ) و چه بسيار نظير اين بازىها خاصّه در كتاب « اصابه » از