الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

255

الغدير ( فارسي )

متوفاى 235 ، ابراهيم بن منذر متوفاى 236 ، ابن راهويه اسحاق متوفاى 237 ، عثمان بن ابى شيبه متوفاى 239 ، قتيبة بن سعيد متوفاى 240 ، حسين بن حريث متوفاى 244 ، ابو الجوزاء احمد متوفاى 246 ، ابو كريب محمّد متوفاى 248 ، يوسف ابن عيسى متوفاى 249 ، نصر بن على متوفاى 251 ، محمّد بن بشّار متوفاى 252 ، محمّد بن مثنّى متوفاى 252 ، يوسف بن موسى متوفاى 253 ، محمّد صاعقه متوفاى 255 و غير اينها ( 1 ) . بنابر اين عدم بررسى و روايت از طرف بخارى و مسلم نسبت به اين حديث كه صحت و تواتر آن مورد اتفاق است اگر به حساب نقصان صحيح مسلم و صحيح بخارى و طعن بمؤلَّفين آنها گزارده نشود ، طعن يا نقص حديث مزبور نخواهد بود ! و گوئى شيخ محمود قادرى اين مطلب را دريافته و با عنوان جملهء : چه بسا حديث صحيح كه دو استاد نامبرده آن را روايت ننموده‌اند ) كه در صفحه 231 ذكر شد ) منظورش منزه ساختن ساحت دو كتاب مذكور ( صحيح مسلم و صحيح بخارى ) و دو مؤلَّف آنها از نقص بوده ، نه اينكه ميخواسته حديث را اثبات نمايد ! چه آنكه نامبرده ( در مورد حديث ) گويد : جمهور اهل سنّت به آنچه ما ذكر كرديم اتفاق دارند . و بر هر فرد هوشيار و بينا پوشيده نيست كه آغاز كنندهء ردّ حديث بر خلاف اجماع ابن حزم اندلسى است ( 2 ) در حالتى كه همين شخص معتقد است باينكه : امّت اجتماع بر خطا نميكند ، سپس ابن تيميه از او پيروى كرده و سخن ابن حزم را مدرك طعن خود بر حديث مزبور قرار داده و جز آن دستاويزى براى خود در اين امر نيافته مگر اينكه بر سخن ابن حزم افزوده گويد : از بخارى و ابراهيم حرّانى و طائفهء از اهل علم بحديث نقل شده كه نامبردگان نسبت بحديث مزبور نكوهش و طعن زده و آن را ضعيف شمرده‌اند ! اين مرد سخن خود را نيز از ياد برده كه در جلد 4 « منهاج السنه » ص 13 گويد : همانا داستان غدير در هنگام بازگشت رسول

--> ( 1 ) شرح حال همهء اينها در صفحهء 142 - 157 ج 1 درج شده . ( 2 ) پس از تمام شدن محاكمه براى عمومى دربارهء ابن حزم و عقيدهء او واقف خواهى شد .