الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
187
الغدير ( فارسي )
مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن . 21 - ابو الفتح اشعرى شهرستانى ، متوفّاى 548 در « الملل و النحل » چاپ شده در حاشيه كتاب فصل ابن حزم جلد 1 ص 220 گويد : و مانند آنچه جريان يافت در كمال اسلام و انتظام حال هنگام نزول قول خداى تعالى : * ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه ) * ، و چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بغدير خم رسيد بامر آن جناب خار و خاشاك رفته و زدوده شد و نماز جماعت را اعلام نمودند ، سپس آنحضرت در حالى كه بر جهاز شتران قرار داشت فرمود : « من كنت مولاه فعلى مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أدر الحقّ معه حيث دار » و سپس سه بار فرمود : آيا ابلاغ نمودم ؟ ؟ اماميّه مدّعى هستند كه اين نصّ صريحى است ، چه آنكه مىبينيم : ( بمدلول اين فرموده ) هر كس كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله مولاى او است بهر معنى كه براى مولى قائل شويم شامل على عليه السّلام مىشود ، و صحابه از توليت همان را كه ما فهميدهايم فهميدهاند ( 1 ) تا آنجا كه عمر وقتى با على عليه السّلام روبرو شد به او گفت : خوشا به حال تو يا على ، گرديدى مولاى هر مرد و زن با ايمان . 22 - اخطب خطباى خوارزمى حنفى ، متوفّاى 568 در كتاب مناقب خود ص 94 با دقت در سند از ابى الحسن على بن احمد عاصمى خوارزمى ، از اسمعيل بن احمد واعظ ، از حافظ ابى بكر بيهقى ، از على بن احمد بن حمدان ، از احمد بن عبيد از احمد بن سليمان مؤدب از عثمان ( ابن ابى شيبه ) از زيد بن حباب از حمّاد بن سلمه از على بن زيد بن جدعان از عدىّ بن ثابت ، از براء بن عازب روايت نموده كه گفت : در سفر حج با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمديم تا در بين مكَّه و مدينه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرود آمد و بامر آن جناب نماز جماعت اعلام شد ، سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
--> ( 1 ) قريبا حق سخن را در مفاد آن ادا خواهيم نمود و ثابت خواهيم كرد كه صحابه جز آنچه را كه راى و عقيدهء اماميه است چيز ديگر نفهميدهاند .