الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

185

الغدير ( فارسي )

15 - حافظ ابو بكر بيهقى ، متوفّاى 458 ، حديث مزبور را بدون ذكر رجال سند از براء بن عازب - بطوريكه در ( الفصول المهمّه ) ابن صبّاغ مالكى مكَّى ص 25 مذكور است روايت نموده و چنان كه در ( درر السمطين ) جمال الدين زرندى حنفى مذكور است همين حديث را بسنديكه بعدا خواهد آمد از ابى هريره روايت نموده و از طريق خوارزمى هم خواهد آمد كه از او ، از براء و از ابى هريره روايت نموده است . 16 - حافظ ، ابو بكر ، خطيب بغدادى متوفّاى 463 ، روايت از او به دو سند صحيح از ابى هريره در ص 119 گذشت . 17 - فقيه ، ابو الحسن ، ابن المغازلى ، متوفّاى 483 در كتاب « المناقب » گويد : خبر داد ما را ابو بكر احمد بن محمّد بن طاوان از ابو الحسن احمد بن حسين بن سمّاك ، از ابو محمّد جعفر بن محمّد بن نصير خلدى ، از على بن سعيد بن قتيبه رملى از ضمره . . . تا آخر سند و لفظ مذكور از طريق خطيب بغدادى ص 119 . و نيز نامبرده ( ابن مغازلى ) گويد : خبر داد ما را : ابو الحسن احمد بن مظفر عطَّار از ابو محمّد ابن سقّاء و خبر داد ما را ، ابو الحسن على بن عبد اللَّه قصّاب بيّع واسطى از جمله اخبارى كه به من اذن داد روايت نمودن آن را ، كه او گفت : حديث نمود مرا ، ابو بكر محمّد بن حسن بن محمّد بياسرى ، از ابو الحسن على بن محمّد بن حسن جوهرى ، از محمّد بن زكريّا عبدى ، از حميد طويل ، از أنس ، در ضمن حديثى كه گفت : سپس ( رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ) دست او را ( على عليه السّلام ) گرفت و او را به بالاى منبر برد و فرمود : بار خدايا ، اين از من است ، و من از اويم ، آگاه باشيد ، همانا او از من بمنزلهء هارون است از موسى ، آگاه باشيد هر كس من مولاى اويم ، على مولاى او است ، گويد : پس از اين داستان على با مسرت و شادمانى برگشت و عمر ابن خطَّاب بدنبال او آمد و به او گفت : به به اى ابو الحسن ، گرديدى مولاى من و مولاى هر مسلم . 18 - ابو محمّد احمد عاصمى ، در تأليف خود « زين الفتى » گويد : خبر داد