الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

160

الغدير ( فارسي )

آنها را مستاصل نمود كه به خوردن گوشت مردار و لاشه حيوانات پرداختند و گرسنگى آنها به جائى رسيد كه قوهء بينش از چشم آنها گرفته شده بود و فضا در مقابل ديدگانشان بمانند دود نمايان ميشد و اين مدلول قول خداى تعالى است كه فرمايد : * ( يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ ) * و همين داستان را بخارى نيز در جزء 2 ص 125 روايت كرده . و در جزء 7 تفسير رازى ص 467 مذكور است : چون در مكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله را قومش تكذيب كردند گفت : بار خدايا سالهاى آنان را مانند سالهاى يوسف گردان در قحط و غلا ، در نتيجه باران از آنها منع شد و از زمين گياه نروئيد و شدت گرسنگى و بى قوتى قريش را به آنجا رساند كه به خوردن استخوانها و سگان و مردارها مجبورشان ساخت ، و چشمان آنها در فضا جز دود نميديد و همين معنى از قول ابن عباس و مقاتل و مجاهد و ابن مسعود نقل شده و فرّاء و زجاج آن را اختيار نموده‌اند . و ابن اثير در جلد 3 « النهايه » ص 124 روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله در دعاى خود چنين فرمود : « اللهم اشدد و طأتك على مضر مثل سنى يوسف » ( 1 ) در نتيجه كار زندگى چنان بر آنان سخت شد كه ناچار به خوردن علهز ( 2 ) شدند ، و اين داستان را سيوطى در جزء 1 « الخصايص الكبرى » ص 257 از طريق بيهقى از عروه و از طريق او و طريق ابى نعيم از ابى هريره روايت نموده است . و ابن اثير در جلد 2 « الكامل » ص 27 گويد : ابو زمعه - اسود بن مطلب بن اسد بن عبد العزّى و ياران او از روى تمسخر به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله چشمك ميزدند و استهزاء مينمودند ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله دربارهء او نفرين كرد كه كور شود و در مرگ فرزند سوگوار شود ، نامبرده در سايه درختى نشسته بود كه جبرئيل با برگ آندرخت و خارهاى آن بر صورت و چشم او زد تا نابينا شد

--> ( 1 ) يعنى خدايا دشوارى و سختىهاى خود را بر مضر ( اهل مكه ) چنان كن كه در عهد يوسف بر مردم زمان او سخت فرمودى . ( 2 ) علهز خونى است كه با كرك شتر مخلوط و با آتش بريان مىكردند و ميخوردند .