الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

151

الغدير ( فارسي )

و در جلد 1 دريوان او در صفحهء 199 ضمن قصيده اى كه به صاحب ابو القاسم نگاشته گويد : فكن سامعا في كلّ نادى مسرّة شوارد في الدنيا و لسن بوارحا حوامل اعباء الثناء خفائفا صعدن الهضاب او هبطن الاباطحا ( 1 ) و در آغاز قصيده اى كه براى ناصر الدوله بعمّان نگاشته گويد : لمن صاغيات في الجبال طلائح تسيل على نعمان منها الاباطح ( 2 ) و ابو اسحق ابن خفاجهء اندلسى ( متوفّاى 533 ) در ضمن منظومهء گويد : فان انا لم اشكرك و الدار غربة فلا جادنى غاد من المزن رائح و لا استشرفت يوما إليّ به الربا جلالا و لا هشّت إليّ الاباطح ( 3 ) و در قصيدهء ديگر او است در ص 37 ديوانش كه گويد : تخايل نخوة بهم المذاكى و تعسل هزّة لهم الرماح لهم همم كما شمخت جبال و اخلاق كما دمثت بطاح ( 4 )

--> ( 1 ) پس باش در هر بزم شادمانى شنوندهء نوادرى از شعر كه از بين رونده و نابود شونده نيست ( مراد اشعار خود شاعر است ) چنان اشعارى كه حامل بارهاى ثنا و مدحند و از خفت و سبكى و ملائمت با دلها در فراز و نشيبند به تپه‌ها صعود كرده و بواديها نزول مىكنند ( يعنى درجات مختلف را از حيث معنى و حسن بيان و لطافت سير مىكنند ) . ( 2 ) براى چه كسى است اشترانى كه در كوهستانها به چپ و راست حركت كرده و از سير بستوه آمده و مسيلهاى نعمان ( نام جائى است ) از آنها بجريان افتاده است ( يعنى اين اشتران رهوار در سير خود مانند سيلها در مسيل جارى هستند ) . ( 3 ) من اگر شكر گذار تو نباشم در اينموقع كه خانه خانه غربت است ابرهاى پراكنده در صبح و شام بسوى من نبارند و مرا سيراب نكنند و بلند نگردند بعظمت و جلال پيش من بواسطهء وجود او ( ممدوح ) تپه‌ها و خندان نشوند بر من مسيلها ( يعنى لذتى كه از مسيلها و جلالى كه در بلندى تپه‌ها به جهت غرقه شدن در نعمتهاى ممدوح در مىيابم نصيب من نباشد ) . ( 4 ) ناز مىفروشند از كبر و غرور بواسطهء وجودشان اسبها و باهتزاز و حركت مىآيند براى خاطرشان نيزها ( يعنى حركت نيزها و نخوت و غرور اسبها به جهت وجود ايشان است ) براى ايشان همتهائى است در بلندى كوهها و اخلاقى است در نرمى ريك زارها .