الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
149
الغدير ( فارسي )
و سيد حميرى در وصف كوثر كه امير المؤمنين عليه السّلام شيعيان خود را در روز قيامت از آن سيراب مىكند در قصيده كه ضمن شعراء قرن دوم با شرح حال او ذكر شده ، از جمله چنين گويد : بطحاؤه مسك و حافاته يهتزّ منها مونق مربع ( 1 ) و ابو تمام ( كه شرح حال او در ضمن شعراء قرن سوم مذكور است ) در ضمن مديحى كه در ص 68 ديوانش مسطور است چنين گويد : قوم هم ، امنوا قبل الحمام بها من بين ساجعها الباكى و نائحها كانوا الجبال لها قبل الجبال و هم سالوا و لم يك سيل في اباطحها ( 2 ) و شريف رضى ( 3 ) در ضمن قصيدهء خود در جلد 1 ديوانش صفحه 205 چنين گويد : دعو اورد ماء لستم من حلاله و حلَّو الروابى قبل سيل الأباطح ( 4 ) و از قصيدهء ديگر او است كه در ديوانش در ص 198 مذكور است : متى ارى البيض و قد امطرت سيل دم يغلب سيل البطاح ( 5 ) و نيز از قصيده ديگر او در ص 194 است كه گويد :
--> ( 1 ) سنگريزههاى ته آن ( نهر كوثر ) مشك است و از كنارههاى آن در حركت و اهتزاز است هر گل زيباى شكفت انگيز بهارى . ( 2 ) قومى هستند كه امنيت آن بلاد را تأمين كردند پيش از اينكه كبوتران خواننده و ناله كننده آنجا را مأمن قرار دهند آنان كوههاى آن بلاد بودند پيش از آنكه كوهها در آنها وجود داشته باشند و آنان مانند سيل جارى بودند پيش از آنكه سيل در واديهاى آنها جريان يابد ( يعنى وجود ايشان مايهء امنيت و استحكام و افاضه بود پيش از آنكه چيز ديگرى موجب آنها باشد ) ( 3 ) يكى از شعراى غدير در قرن چهارم است كه شرح حالش در آنجا خواهد آمد . ( 4 ) ترك كنيد سرچشمه آب را كه سزاوار آن نيستيد و قرار بگيريد در تپهها پيش از اينكه سيل واديها فراگيرد . ( 5 ) كى خواهم ديد شمشيرها را كه سيلى از خون ببارد كه بسيل واديها برترى كند .