الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

118

الغدير ( فارسي )

روايت نموده كه : پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را در غدير خم بسوى على عليه السّلام دعوت نمود ، بامر آن جناب خار و خاشاك زير درخت بر طرف شد و آن روز پنجشنبه بود ، سپس پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را طلبيد و دو بازوى او را گرفت و بلند كرد تا بحدّى كه مردم سفيدى زير بغل رسول خدا را ديدند . سپس آن اجتماع متفرق نشد مگر بعد از نزول اين آيه : * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ) * تا آخر آيه . پس رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : « اللَّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و بالولاية لعلى من بعدى » سپس فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله . در اين هنگام حسّان عرض كرد : يا رسول اللَّه اجازه فرما درباره على عليه السّلام اشعارى بگويم كه شما آنها را بشنويد ، فرمود : بگو بميمنت و بركت الهى ، پس حسّان برخاست و گفت اى گروه بزرگان قريش من پيرو امر ولايت گفتار خود را بشهادت رسول خدا كه در امر ولايت ممضى و مجرى است اعلام ميدارم ، سپس گفت : يناديهم يوم الغدير نبيّهم بخمّ ، فأسمع بالرسول مناديا يقول فمن مولاكم و وليّكم فقالوا و لم يبدوا هناك التعاميا الهك مولانا و انت وليّنا و لم ترمنّا فى الولاية عاصيا فقال له قم يا علىّ فانّنى رضيتك من بعدى اماما و هاديا فمن كنت مولاه ، فهذا وليّه فكونوا له انصار صدق مواليا هناك دعا اللهم وال وليّه و كن للذى عادا عليّا معاديا ( 1 )

--> ( 1 ) يعنى : ندا مىكند آنانرا پيغمبرشان روز غدير در خم چه سزاست نداى پيغمبر را شنفتن ميگويد كيست مولا و ولى شما ؟ همگى گفتند و غفلت نورزيدند : خداى تو مولاى ما و تو ولى ما هستى و در ميان ما از ولايت تو كسى را نمىبينى كه سرپيچى كند پس گفت به دو يا على برخيز كه بعد از خود تو را امام و راهنما پسنديدم پس هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست پس همگى باشيد ياران صدق و دوستداران او در آنموقع رو به خدا كرد و گفت خدايا دوست دار دوست دارندهء او را و باش براى كسى كه على را دشمن بدارد دشمن .