الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

مقدمة 88

الغدير ( فارسي )

قلت كان الغدير في سجن غىّ صفّدته قيود افك و مين و غدا في السجون من يوم خمّ يوم قال الاله : اكملت دينى قد اتاه الامينىّ لما دعاه مستعينا ، فياله من معين فجزاه الاله خير جزاء اوضح الحقّ في كتاب مبين و اذا با « الغدير » بين يدينا فيه تبيان كلّ شيىء دفين فيه ما تشتهى النفوس و فيه ما تلذّ العيون رأى العيون فرحة الصادقين فيه . و فيه ترحة الكاذبين حق اليقين يا كتاب « الغدير » ابهجت منا مذ تلوناك كلّ قلب حزين سوف تبقى بغرّة الدهر نورا خالدا في الوجود طول سنين و سلام على مؤلف سفر فاق فضلا رجال كلّ القرون ( ترجمهء اشعار بالا ) 1 - مردمانى از من پرسش نمودند كه قبل از آثار « امينى » - « غدير » كجا بود ؟ ! 2 - گفتم : غدير در زندان ستم گرفتار بود كه دست و پاى آن را زنجير كينه و افترا بسته بود . ! 3 - و از همان روز ( خم ) كه خداوند اكمال دين خود را بسبب تبليغ امر ولايت بمردم اعلام فرمود غدير در زندان رفت ! 4 - امينى بدعوت و استعانت اين زندانى عزيز پاسخ مساعد داد ، و چه يارى كنندهء با وفائى است ؟ ! 5 - پس خداى بهترين پاداش را به او عطا فرمايد كه حق را در يك كتاب آشكارا روشن و نمودار ساخت . 6 - در نتيجه اكنون غدير را در برابر خود مىبينم كه بيان و توضيح هر امرى را در بردارد . 7 - نفوس خواهان فضيلت آنچه بخواهند در اين كتاب هست ، و آنچه چشمها