الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

مقدمة 58

الغدير ( فارسي )

قبيله‌هاى عرب جملگى ثناى تو گويند كه پاك دامنشان را ز ننگ و عار نمودى شديم جمله هم آهنگ و همعقيده و همدم كه مرغ دل بكمند سخن شكار نمودى نميرد دل ما را دگر هواى دوئيّت به بند عشق چو دلهاى ما مهار نمودى وجود ما همه پر شد ز حبّ آل محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله براى جمله تو اين فخر برقرار نمودى خدا دهد به تو پاداش اين شهامت و قدرت كه از غدير بنيكى تو انتصار نمودى 2 - منظومهء دانشمند بزرگوار آقاى شيخ محمّد سماوى صاحب تأليفات سودمند و داراى طبع سرشار : انّ الامينىّ وافي بروضة و غدير ادار كأس و لاء فديته من مدير في مرتقى خمّ لا في خورنق و سدير و راح يصدح فيها بنغمة و هدير بالنص من روح وحى من القديم القدير و قول خير نبيّ او نظم حبر جدير حتّى تولَّى فأرّخ ابهاج حق الغدير 1365 ( ترجمه منظوم اشعار بالا ) آمد از ره امينى و آورد گلشنى آب زندگى در بر ساغر مهر حيدرى در دست جان بقربان اين چنين رهبر بر فراز خمى ز وحدت پر نه به كاخ گروه تن پرور كرد اظهار او ببانگ رسا بانگى از نغمهء درى بهتر