الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

70

الغدير ( فارسي )

مسافت بين صنعاء و بصرى است و در آن بتعداد ستارگان قدحهاى سيمين هست . پس بينديشيد كه پس از من با دو چيز گران و نفيس ( كه در ميان شما واميگذارم ) چگونه رفتار خواهيد نمود ؟ از ميان آن گروه يكتن صدا بر آورد و گفت : يا رسول اللَّه آن دو چيز كدامند ؟ فرمود كتاب خدا . يكطرف آن در دست خداوند و و طرف ديگر آن دست شما است ، پس آن را محكم نگاه داريد تا گمراه نشويد و ديگر عشيرهء من ( 1 ) و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود . كه اين دو از يكديگر جدا نميشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند و من اين عدم جدائى را براى آن دو از خداوند مسئلت نمودم . پس بر آن دو پيشى نگيريد كه هلاك ميشويد و از پيروى آن دو تخلَّف و كوتاهى نكنيد كه هلاك ميشويد و آن دو را چيزى نياموزيد . چه آنان از شما داناترند . سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : هر كس من اولى ( سزاوارتر ) به او از خودش هستم پس على عليه السّلام ولىّ او است ، بار خدايا درست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد . و در روايت ديگر كه مختصرتر از اين است چنين مسطور است : در آن ( حوض ) بتعداد ستارگان قدحهاى طلا و نقره هست : و در آن روايت ديگر اين جمله نيز هست : بزرگتر كتاب خدا و كوچكتر عترت من . و در روايت ديگر چنين رسيده كه : چون رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از حجة الوداع مراجعت فرمود و در غدير خم فرود آمد . حسب امر آن جناب خار و خاشاك آن زمين زدوده و بر طرف شد . سپس به پا خاست و فرمود : چنين مينمايد كه من بسراى ديگر خوانده شده و اجابت خواهم نمود . . . و در پايان آن مذكور است كه راوى گويد : بزيد گفتم : تو اين سخنان را از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدى ؟ گفت در ميان آن درختان انبوه كسى نبود جز آنكه او را به چشم خود ديد و اين سخنان را به گوش خود شنيد . و نيز در جلد 9 - ( مجمع الزاويد ) ص 105 نقل از ترمذى و طبرانى و بزار

--> ( 1 ) در نسخه‌ها چنين نگاشته ، ولى صحيح آن « عترت من » مىباشد .