الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

5

الغدير ( فارسي )

اختلاف را پيش ميگيرند و با نيرنكهاى شگفت اين و آن را بر مىانگيزند و امت اسلامى را بگمراهى و انشعاب سوق ميدهند ! از اين روى آن پيغمبر معظم صلَّى اللَّه عليه و آله با بيان اين جملهء حساس و مهم « فانّهما لن يفترقا » توجه ملت اسلام را به اين نكتهء لازم و خطير معطوف داشت . كه : همانا كتاب خدا ( قرآن ) و عترت طاهره او از يكديگر جدا شدنى نيستند . يعنى : هر كه پيرو قرآن و طالب درك حقايق آن و خواهان فوز و رستكارى ابدى است بايد از عترت پيغمبر خود پيروى كند و از درياى بىكران علوم آنان بهره مند گردد . بلى . پيغمبر اسلام صلَّى اللَّه عليه و آله در موارد عديده به اين نكته تصريح و سر حلقهء عترت و نخبهء اهل بيت خود را معرفى فرمود بطوريكه بر احدى پوشيده نماند كه كليد اين مخزن در دست على بن ابى طالب عليه السّلام است . على باب مدينهء علم است . على است كه در تمام مواقع و مراحل با پيغمبر عاليمقام صلَّى اللَّه عليه و آله همنفس و همراه بوده و تنها او است كه بسبب اتصال صورى و معنوى و ارتباط نهان و آشكار با آنحضرت به تمام حقايق مندرجه در كتاب خدا واقف و دانا گشته ( 2 ) على است كه موارد تنزيل آيات را

--> ( 2 ) بمناسبت اين فراز قسمتى از حديث 21 اربعين مرحوم شيخ بهائى ره ذيلا خلاصه و ترجمة مىشود - سلسله حديث منتهى مىشود به سليم بن قيس هلالى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در جواب پرسش نامبرده در موضوع اختلاف مطالب منسوب به پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در تفسير آيات قرآن مطالبى ميفرمايد تا به اين قسمت ميرسد : و من در هر روز يك بار و در هر شب يك بار بر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله داخل ميشدم و آن حضرت با من خلوت ميفرمود و كيفيت پيوستگى من با آنحضرت بطورى بود كه اصحاب رسول خدا ميدانستند كه آنحضرت با احدى از مردم جز من به آن طريق رفتار نميفرمود و چه بسا در بيشتر از موارد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به منزل من ميامد و هر زمان كه من در يكى از حجرات بر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله وارد ميشدم زوجات خود را از منزل خارج ميفرمود و منزل را براى من خلوت مىنمود بطوريكه جز من كسى نزد آنحضرت باقى نمىماند ، و هر وقت براى خلوت نمودن با من ، به منزل من تشريف مياورد احدى از اهل بيت مرا ( فاطمه و نه احدى از اولادم را ) خارج نمىفرمود و من آنچه سئوال ميكردم پاسخ ميفرمود و هر زمان ساكت ميشدم و سئوالاتم تمام ميشد آن حضرت خود آغاز سخن ميفرمود . در نتيجه ؛ آيهء از قرآن بر آنحضرت نازل نشد مگر آنكه آن را براى من خواند و املاء فرمود و من به خط خود آن را نوشتم و تأويل آيات و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن آيات را به من تعليم فرمود و از خداوند مسئلت كرد كه نيروى حفظ و فهم آن را به من عطا فرمايد و لذا من هيچ آيهء را فراموش نكردم و هيچ قسمتى از علم را كه براى من املاء فرمود از نظرم محو نشد و آن را نوشتم و آنچه را كه خداوند به آن به حضرت اعلام فرمود از حلال و حرام : امر و نهى با آنچه واقع شده و آنچه واقع مىشود و هر كتابى كه پيش از آنحضرت نازل شده و هر قسمتى از طاعت و معصيت درك و حفظ آنها را فرو گذار نكردم حتى يك حرف از آن را فراموش ننمودم سپس دست مبارك را بر سينه من گذارد و از خداوند مسئلت كرد كه قلب مرا از علم و حكمت و نور پر كند . من به آنحضرت عرض كردم پدر و مادرم بفدايت من از زمانى كه دعا فرموديد چيزى فراموشم نشده و آنچه را كه ننوشته‌ام از من فوت نشده آيا ترس و انديشه فراموشى در باره‌ام داريد ؟ فرمود . نه ترس فراموشى و جهل درباره تو ندارم .