الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
مقدمة 155
الغدير ( فارسي )
آية اللَّه آقا سيّد ابو تراب خوانسارى ( متوفاى 1346 قمرى هجرى ) و آية اللَّه آقا سيّد محمد فيروز آبادى متوفاى 1345 قمرى تلمّذ نمود و پس از وفات معظم لهما از بعض حجج و آيات عظام ديگر كه در عتبات عاليات سكونت داشتند كسب فيض كرد و در علوم دينى داراى تبحّر و تتبّع گرديد . و از جمعى از بزرگان مانند مرحومين آية اللَّه آقا سيّد ابو الحسن اصفهانى و آية اللَّه آقا ميرزا حسين نائينى و آية اللَّه آقا شيخ محمد حسين اصفهانى و آية اللَّه حاج شيخ عبد الكريم حايرى باجازهء اجتهاد بخطوط مباركهء خودشان نايل گرديد و از جمعى ديگر از حجج اسلام و آيات نيز به اجازات روايت كه زبان گوياى مقام علمى و عملى آن بزرگوار است نائل شد و چون قصد تظاهر و خودنمائى در ايشان نيست لذا از ابراز اين اجازات پر بها خوددارى نموده و حاضر بنشر آنها نيستند . پس عزم مراجعت به وطن خود تبريز را نموده و مدت كمى همشهريان خويش را از فوايد علمى مكتب خود مستفيد كرد . اما دلش بظواهر امور دينى قانع نشد . گوئى بارقه اى از نور ولايت از وادى مقدس نجف اشرف بر او تابيده و همه احساسات او را تحت تأثير خود قرار و ويرا به بازگشت بدان ناحيه مقدّسه باز خواند . از اينرو بىدرنگ بار سفر زيارت حضرت مولى الموالى عليه السّلام را زاد صفا و اخلاص بر راحلهء توكل بر بست و خود را بدان مبارك آستان رسانيد ، و در اين بار يكباره بار سفر فرو هشت و انديشه رحيل را باقامت دائمى مبدل كرد - بايد دانست كه انصراف آية اللَّه امينى از اقامت تبريز صرفا منبعث از توجه و ارادت و خلوص نسبت بساحت قدس ولايت بوده و لا غير و بدانسان كه اشاره شد از اين جريان ميتوان به اين نتيجه رسيد و اعتقاد نمود كه اين سرنوشت امرى بود الهى و چنين مقدّر شده بود كه ايزد متعال اين عنصر لايق و رشيد را با خصوصيات روحى و اخلاقيش براى شيعيان مولى امير المؤمنين ارواحنا فداه و بلكه براى كافهء مسلمين دنيا ذخيره فرموده بود تا از ميان تيرگىهاى اوهام و اختلاف - حقيقت را آشكار سازد . ليهلك من هلك عن نبينه و يحى