السيد محمد حسين الطهراني

71

امام شناسى (فارسى)

وصايت و خلافت علىّ بن ابي طالب در يك روز توأما اعلام فرمود . اين است حقيقت مطلب ، بنابراين چقدر سخيف و بىخردانه است كلام كسى كه بگويد : اصل تشيّع از زمان سلاطين صفويّه بوده ، يا از زمان آل بويه ، يا از هنگام انتقال خلافت از بنى اميّه به بنى عبّاس ، يا از زمان خوارج كه اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام در مقابل آنها قرار گرفتند ، يا از زمان كشته شدن عثمان كه طرفداران او را شيعهء عثمان و طرفداران خلافت آن حضرت را شيعهء على ناميدند . اين گفتارها همه از درجهء اعتبار ساقط و در نزد بزرگان و علماء صاحب خبره بلكه در نزد كسى كه فىالجمله اطّلاعى به تاريخ و سيره و احاديث داشته باشد موهون و بىارج است . از عبد اللّه عنان محامى در تاريخ « الجمعيّات السرّيّه و الحركات الهدّامة » ص 26 نقل شده است كه گويد : از براى علىّ بن ابي طالب جماعت و حزبى بوده‌اند و قائل به خلافت او پس از رسول اكرم بدون فاصله بوده ، و اين جماعت او و فرزندان او را سزاوارترين مردم براى خلافت مىدانستند . تا آنكه گويد : بسيار اشتباه است كه گفته شود به دو پيدايش شيعه هنگام جدا شدن خوارج از صفّ اصحاب على بوده است ، و آن جماعتى كه باقى ماندند آنها را شيعه ناميدند به جهت باقى ماندن آنها در طرف ياران و حمايت كنندگان على . گويد : اين حرف خطا و غلط است ، چون همانطور كه گفته شد اوّل پيدايش شيعه بعد از رحلت پيغمبر بلافاصله بوده كه خلافت را حقّ على مىدانستند . و ابن خلدون در « تاريخ » خود ج 3 ص 171 گويد : در قصّهء شوراى بعد از عمر ، بسيارى از صحابهء رسول خدا اظهار تشيّع علىّ بن ابي طالب را مىنمودند و چنين معتقد بودند كه فقط و فقط او استحقاق خلافت را دارد نه غير او ، و چون در شورا خلافت به غير او سپرده شد آن صحابه تأسّف خوردند و آه و آوخ كردند ، مثل زبير و عمّار بن ياسر و مقداد بن اسود و غير آنها ، لكن چون در دين راسخ و استوار بودند و نمىخواستند الفت اسلامى از بين برود ، لذا از آه و آوخ گفتن و اسف خوردن تجاوز نكردند « 1 » .

--> ( 1 ) كتاب « شيعه و اسلام » سبط الشيخ پاورقى ص 54 .