السيد محمد حسين الطهراني
189
امام شناسى (فارسى)
قال ابن عبّاس : و اخذ رسول اللّه ثوبه فوضعه على علىّ و فاطمة و الحسن و الحسين و قال : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » « 1 » . ابن عبّاس گويد : « رسول خدا لباسش را برداشت و بر سر على و فاطمه و حسن و حسين افكند و فرمود : خدا فقط اراده كرده است كه هرگونه رجسى را از شما بزدايد و شما را منزّه و مقدّس از جميع عيوب قرار دهد » . و طبرى در « تاريخ » خود بحث ابن عبّاس را با عمر راجع به نبوّت و خلافت كه بيان مىكند و عمر مىگويد : قريش امتناع داشت از اينكه نبوّت و خلافت در يك خاندان جمع شود و جواب محكم و متين ابن عبّاس را به او ، عمر به ابن عبّاس مىگويد : بلغنى انّك تقول : انّما صرفوها عنّا حسدا و ظلما ، فقلت : امّا قولك يا امير المؤمنين ظلما فقد تبيّن للجاهل و الحليم ، و امّا قولك حسدا فانّ ابليس حسد آدم فنحن ولده المحسودون ، فقال عمر : هيهات ابت و اللّه قلوبكم يا بنى هاشم الّا حسدا ما يحول ، و ضغنا و غشّا ما يزول ، فقلت : مهلا يا امير المؤمنين لا تصب قلوب قوم اذهب اللّه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا ، فقال عمر : اليك عنّى يا بن عبّاس ، فقلت : افعل ، فلمّا ذهبت لاقوم استحيى منّى فقال : يا بن عبّاس مكانك فو اللّه انّى لراع لحقّك محبّ لما سرّك ، فقلت : يا امير المؤمنين انّ لى عليك حقّا و على كلّ مسلم فمن حفظه فحظّه اصاب ، و من اضاعه فحظّه اخطأ ، ثمّ قام فمضى « 2 » . عمر مىگويد : « اى ابن عبّاس به من رسيده است كه تو گفتى : خلافت را از ما خاندان بنى هاشم از روى ظلم و حسد ربودند . ابن عبّاس در جواب گفت : امّا اينكه گفتى : از روى ظلم ، صحيح و مطلبى واضح است كه هر جاهل و شخص با تجربه و كاركردهاى مىفهمد . و امّا اينكه گفتى : از روى حسد ، بدرستى كه ابليس به آدم حسد كرد و ما فرزندان آدم نيز مورد حسد واقع شدهايم . عمر گفت : هيهات سوگند به خدا اى بنى هاشم در دلهاى شما حسدى است كه برنمىگردد و كينه و غشّى است كه از بين نمىرود . ابن عبّاس گفت : آرام باش اى عمر به دلهاى مردمى كه خداوند هرگونه
--> ( 1 ) « غاية المرام » ص 287 حديث هفتم . ( 2 ) « تاريخ طبرى » ج 3 ص 289 و « البداية و النهاية » .