السيد محمد حسين الطهراني

10

امام شناسى (فارسى)

علم دارم و تو ندارى ، بنابراين لازم است از من پيروى كنى تا تو را به راه سعادت و كمال انسانيّت و بروز استعدادات نهفته رهنمون گردم و اين امر متّكى بر غريزهء فطرى و حكم عقلى رجوع جاهل به عالم است . لزوم متابعت عامى از عالم از كلّيّت اين برهان مىتوان دو استفاده نمود : اوّل - رجوع عامى به عالم و لزوم تقليد در مسائل شرعيّهء فرعيّه ، بلكه لزوم رجوع عامى به اعلم . گرچه من تا به حال در مسائل اجتهاد و تقليد در كتب اصوليّه به احدى از بزرگان برخورد نكرده‌ام كه به اين آيه استدلال نموده باشد . امّا رجوع عامى به عالم به علّت آن است كه عامى نمىداند و عالم مىداند . و به همين مناط حضرت ابراهيم به سرپرست خود آزر الزام مىكند كه بايد از من متابعت كنى . امّا رجوع عامى به اعلم به جهت آنكه همين مناط بعينه در آن موجود است و آن اينكه اعلم در همهء مسائل اطّلاع و تبحّر و وسعت علم و قدرت استنباطش بيشتر است و عالم نسبت به اعلم اطّلاعش كمتر و قدرتش كمتر و علمش تنگ‌تر و ضعيف‌تر است ، بنابراين در تمام مسائل جهاتى است كه بدانها اعلم راه يافته و آنها را شكافته و دسترسى پيدا نموده است ، كه بدان جهات عالم دسترسى پيدا ننموده و به آن دقايق راه نيافته است ، و عامى اگر رجوع به اين عالم كند و بدان اعلم رجوع نكند ، در اين جهات و دقايق رجوع به غير عالم نموده است « 1 » و اگر رجوع به اعلم كند در خصوص اين مزايا و خواصّ نيز از عالم كه همان اعلم است پيروى نموده و بالنتيجه در تمام جهات و خصوصيّاتى كه خود جاهل است به عالم مراجعه كرده است ، چه خصوصيّاتى

--> ( 1 ) طبق اين فرض و بيان ، ترديد ما بين مجتهد مطلق و مجتهد متجزّى واقع است نه ما بين اعلم و عالمى كه حجّت شرعى در عامّهء احكام برايش قائم است و واجب العمل ، و گرنه به خود مجتهد عالم واجب بود كه به مجتهد اعلم رجوع كند ، و اين امر با بناء قطعى عقلاء مخالف است . مثلا در هيچ شهرى بيماران و حتّى خود اطبّاء در معالجه منحصرا به اعلم اطبّاء شهر رجوع نمىكنند و همچنين در ساير صناعات و حرفه‌ها تنها به بالاترين استاد رجوع نمىكنند و اگر رجوع هم كنند به عنوان ارجحيّت است نه تعيّن و لزوم . در آيه كريمه هم علم و جهل مناط گرفته شده نه اعلميّت ، و عالميّت ، يا اعلميّت و جاهليّت . ( اين تعليقه از استاد گرامى حضرت آية اللّه علّامهء طباطبائى مد ظلّه العالى است ) .