السيد محمد حسين الطهراني
158
امام شناسى (فارسى)
مضروب ثمّ قال : اللّهمّ هؤلاء اهل بيتى ، اللّهمّ اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا . قالت امّ سلمة - رضى اللّه عنها : فانا معهم يا نبىّ اللّه ؟ قال : انت على مكانك و انّك على خير « 1 » . ابو سعيد خدرى گويد : روزى بود كه بايد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم در نزد امّ سلمه باشد ، جبرائيل بر رسول خدا نازل شد و آيه تطهير را آورد . رسول خدا حسن و حسين و فاطمه و على را به سوى خود خواند و همه را به خود چسبانيد و لباسى به روى همه كشيد ، و امّ سلمه در پشت پرده بود ، سپس رسول خدا عرض كرد : بار پروردگارا اينها اهل بيت مناند آنها را به مقام طهارت مطلقه برسان . امّ سلمه مىگويد : عرض كردم : من هم با آنها هستم اى رسول خدا ؟ فرمود : بر جاى خود باش و حال تو نيك است » . حديث بيستم - محبّ الدين طبرى از « مسند » احمد حنبل و از دولابى تخريج كرده است از امّ سلمه : قالت : بينما رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم فى بيته يوما اذ قالت الخادم « 2 » : انّ عليّا و فاطمة بالسّدّة ، قالت : فقال لى : قومى فتنحّى عن اهل بيتى ، قالت : فقمت فتنحّيت فى البيت قريبا فدخل علىّ و فاطمة و معهم الحسن و الحسين و هما صبيّان صغيران ، فاخذ الصّبيّين فوضعهما فى حجره و قبّلهما و اعتنق عليّا باحدى يديه و فاطمة بالاخرى و قبّل فاطمة و قبّل عليّا فاغدق عليهم خميصة سوداء ثمّ قال : اللّهمّ اليك لا الى النّار انا و اهل بيتى . قالت : قلت : و انا يا رسول اللّه صلّى اللّه عليك ؟ قال : و انت « 3 » . امّ سلمه گويد . « يك روز كه رسول خدا در منزل من بودند ، ناگهان خادم آمد و گفت : على و فاطمه در خانه ايستادهاند ، حضرت به من فرمود : برخيز و از اهل بيت من دور شو . امّ سلمه گويد : من برخاستم و در ناحيهاى از منزل نزديك آنان توقّف كردم . در اين حال على و فاطمه وارد شدند و با آنها حسن و حسين بودند و آن دو ، دو طفل صغير بودند ، حضرت آن دو طفل را بوسيد و در دامن خود گذارد و يك دست بر
--> ( 1 ) « الدّرّ المنثور » ج 5 ص 198 ، « مناقب » ابن المغازلى ص 304 مع اختلاف لفظى . در « شواهد التنزيل » حسكانى از ص 22 تا ص 26 چندين روايت با سندهاى مختلف از ابو سعيد خدرى نقل مىكند . ( 2 ) در « فصول المهمّه » به اين لفظ آورده است كه : بينما رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فى بيتى يوما اذ قال الخادم - الخ . ( 3 ) « ذخائر العقبى » ص 21 و ص 22 ، « فصول المهمّهء » ابن صبّاغ ص 7 .