السيد محمد حسين الطهراني

131

امام شناسى (فارسى)

در بين امراى او جماعتى بودند كه اظهار تشيّع مىنمودند از جمله امير طرمطار فرزند مانجوبخشى بود و از طفوليّت در خدمت سلطان بوده و بسيار نزد او موجّه و آبرومند بود . امير طرمطار مذهب شيعه را پيوسته تقويت مىنمود و چون سلطان غازان خان را بر اهل سنّت غضبناك ديد موقع را مغتنم شمرده و او را به مذهب شيعه ترغيب كرد . سلطان نيز ميل نمود و در تربيت سادات و آبادى مشاهد مشرّفهء ائمّه عليهم السّلام همّت گماشت تا آنكه مرگ او را در ربود و برادرش سلطان محمّد كه او را شاه خدا بنده گويند و در سابق اسمش الجايتو بود به جايش به سلطنت نشست و به اغواء بسيارى از علماى حنفيّه ميل به مذهب حنفىها پيدا كرد و آنها را بسيار توقير و تكريم مىنمود ، و حنفىها بسيار تعصّب و حميّت نسبت به مذهبشان به خرج مىدادند و جانبدارى مىنمودند . وزير او خواجه رشيد الدين شافعى از اين معنى ملول بود و ليكن قدرت سخن گفتن حتّى به كلمه‌اى را در مقابل حنفىها نداشت . چون پادشاه وقت حنفى مذهب بود تا زمانى كه قاضى نظام الدين عبد الملك از مراغه به حضور سلطان آمد و در علم معقول و منقول ماهر بود ، سلطان او را قاضى - القضاة تمام كشورهاى خود نمود ! او در مباحثه را با علماى حنفى مذهب در حضور سلطان باز نمود و در مجالس عديده با آنها بحث نمود و آنها را عاجز ساخت . سلطان محمّد به مذهب شافعيّه ميل پيدا كرد و او آن داستان و حكايت مشهور كشته شدن سيّد - علوى را به جرم اعادهء نماز ، در حضور سلطان بيان كرد . سلطان از يكى از علماى شافعى مذهب به نام قطب الدين شيرازى سؤال كرد كه اگر حنفى بخواهد شافعى شود چه كند ؟ او در پاسخ گفت : اين كار بسيار سهل و آسان است بگويد : لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه . و در سنهء 709 پسر صدر جهان كه از علماى مشهور و حنفى مذهب بود از بخارا حضور شاه خدابنده رسيد . حنفىهاى بغداد همه به او از قاضى نظام الدين شكايت كردند و گفتند : ما را نزد شاه و امراء ذليل و زبون نموده است . پسر صدر - جهان به آنها ملاطفت نمود و وعده كرد در روز جمعه كه به محضر سلطان مىرسد در حضور شاه از روى استهزاء و مسخره از قاضى نظام الدين از مسئلهء جواز ازدواج با دخترى كه از نطفهء همان شخص به وجود آمده سؤال كند و آبروى او را ببرد . چون روز جمعه رسيد در حضور سلطان از اين مسئله از قاضى سؤال كرد . قاضى فورا