السيد محمد حسين الطهراني

120

امام شناسى (فارسى)

من به جهت احترام فرزند كه آزاد است احترام مادر او را رعايت كردم و حكم به آزادى او نمودم ، در اين عمل ارادهء خير و خوبى كردم . گفتم : امّت از تو شكايت دارند كه رعيّت را به شدّت و تندى حركت مىدهى و با خشونت و تعب مىرانى . در اين حال عمر آن شلّاق كوتاه خود را به هم پيچد و دستى از اوّل آن تا آخر آن كشيد و پس از آن گفت : انا زميل محمّد - و كان زامله فى غزوة قرقرة الكدر - فو اللّه انّى لارتع فاشبع ، و اسقى فاروى ، و انهز اللّفوت ، و أزجر العروض ، و أذبّ قدرى ، و أسوق خطوى ، و أضمّ العنود ، و الحق القطوف ، و اكثر الزّجر ، و اقلّ الضّرب ، و أشهر العصا ، و أدفع باليد ، لو لا ذلك لاعذرت . عمر گفت : « من هم طراز و هم رديف محمّد هستم - و در غزوه قرقرة الكدر روى مركب در رديف پيغمبر اكرم نشسته و عديل او بود - سوگند به خدا كه من گلّه را مىچرانم « 1 » و سيرشان مىكنم ، و آب مىدهم و سيراب مىكنم ، و شتر سركش را مىزنم و دفع مىكنم ، و ناقهء غير مطيع و متمرّد را زجر و عذاب مىدهم ، و به اندازهء قدر خودم دفع مىكنم و به قدر گام خود مردم را سوق مىدهم ، و شخص منحرف و كج‌رو را به جمع دعوت مىكنم ، و حيوان متمرّد بد راه را به جماعت ملحق مىنمايم ، و زياد زجر مىكنم لكن كم مىزنم ، عصا بلند مىكنم امّا با دست مدافعه مىكنم ، و اگر چنين نبود هر آينه من مراتب عذرخواهى خود را بيان مىنمودم » . راوى گويد : چون اين كلام عمر را براى معاويه نقل كردند ، گفت : سوگند به خدا كه به احوال رعيّت خود عالم است » « 2 » . در اين روايت ملاحظه مىشود كه عمر علنا اظهارنظر مىكند . اوّلا -

--> كند آزاد نمىشود ، ولى عمر مىگويد : من به جهت احترام امّ ولد اين حكم را كردم گرچه مخالف حكم رسول خدا باشد . ( 1 ) جملهء لأرتع از باب افعال است بنابر اين معناى ارتع فأشبع اين مىشود كه : گله را مىچرانم و سيرشان مىكنم ، كنايه از آنكه راعى خوبى براى رعيّت هستم ( أرتع الدّابّة : جعلها ترتع ) . ( 2 ) اين روايت را از عمر طبرى در « تاريخ » خود ج 3 ص 29 آورده و در « الغدير » ج 6 ص 212 از طبرى و از ابن ابى الحديد در « شرح النهج » ج 3 ص 28 نقلا عن الطبرى و ابن قتيبه روايت مىكند . و در « تفسير الميزان » ج 4 ص 316 از طبرى و از ابن الحديد در « شرح نهج البلاغه » نقلا عن ابن قتيبة ذكر مىكند .