السيد محمد حسين الطهراني

103

امام شناسى (فارسى)

فرمود : اولئك عمّال اللّه و مطايا امره و طاعته و سرج أرضه و بريّته ، اولئك شيعتنا و احبّتنا و منّا و معنا ، الا هاه شوقا اليهم . آنان عمّال خدا ، و مركب‌هاى امر خدا و طاعت خدا هستند ، و چراغهاى درخشان در زمين خدا و در ميان بندگان خدا . آنان شيعيان و محبّان ما هستند و از ما هستند و با ما هستند . آه چقدر مشتاق ديدارشان هستم . ناگهان همّام صيحه‌اى زد و غش كرده به روى زمين افتاد ، چون او را حركت دادند ديدند مرغ روحش از دنيا مفارقت كرده است ، رحمة اللّه عليه . ربيع بن خثيم عموى او شروع به گريه و زارى نموده و عرض كرد : چقدر با سرعت مواعظ تو اى امير المؤمنين برادرزادهء مرا هلاك كرد ! اى كاش من جاى او بودم و به اين فيض نائل مىشدم . حضرت فرمودند : مواعظ بليغه اين طور اهلش را مىيابد و به آنها مىرسد . سوگند به خدا من بر او خوف داشتم و از اين مواعظ احتمال موت او را مىدادم . شخصى گفت : اى امير المؤمنين پس چرا خودت اين طور نشدى و اين مواعظ در تو چنين اثرى نگذارد ؟ حضرت فرمود : اى واى بر تو براى هر كس اجلى معيّن شده كه نمىتواند از آن تخلّف ورزد ، و براى آن اجل ، سببى معيّن گشته كه نمىتوان از آن تجاوز كرد . آرام باش و ديگر از اين سخنان بر زبان نياور ، اين كلمات را شيطان بر زبان تو دميده است . نوف گويد : امير المؤمنين عصر آن روز بر جنازهء او نماز خواندند و بر جنازهء او حاضر شدند و ما با آن حضرت بوديم . راوى اين حديث به نقل از نوف مىگويد : من روزى نزد ربيع بن خثيم رفتم و مطالبى را كه نوف به من گفته بود براى ربيع ذكر كردم ، ربيع آن‌قدر گريست كه نزديك بود جانش از قالب بيرون آيد ، و گفت : برادر من نوف آنچه را كه گفته راست گفته ، موعظهء امير المؤمنين و واقعه‌اى كه اتّفاق افتاد در امر همّام در حضور من و در مقابل ديدگان من بود ، و من در سعه و فراخى عيش بودم كه آن موعظه آن را تيره ساخت و هيچ شدّتى براى من نبود مگر آنكه موجب گشايش آن شد » « 1 » . و همچنين از « امالى » شيخ طوسى از نوف بكالى روايت است كه قال : قال

--> ( 1 ) « بحار الانوار » ج 15 كتاب الايمان ص 153 .