السيد محمد حسين الطهراني

101

امام شناسى (فارسى)

الارض « 1 » . « سوگند به خدا كه شما نور هستيد در ظلمات زمين » . و نيز از « محاسن » نقل است از علىّ بن عبد العزيز از حضرت صادق عليه السّلام كه مىفرمود : و اللّه انّى لاحبّ ريحكم و ارواحكم و رؤيتكم و زيارتكم ، و انّى لعلى دين اللّه و دين ملائكته فاعينوا على ذلك بورع ، انا فى المدينة بمنزلة الشّعيرة [ الشّعرة ] اتقلقل حتّى ارى الرّجل منكم فاستريح اليه « 1 » . « سوگند به خدا كه من بوى شما را دوست دارم ، و ارواح شما را دوست دارم ، و زيارت و ديدار شما را دوست دارم ، و حقّا كه من بر دين خدا و دين فرشتگان خدا هستم ، اى شيعيان ، شما مرا بر اين دين يارى كنيد . من در تمام مدينه مانند يك دانهء جو تك و تنها هستم ، در تمام مدينه حركت مىكنم تا يكى از شما را ببينم و با ملاقات و ديدار او استراحت خاطر برايم حاصل شود » . و از كتاب « كنز الفوائد » كراجكى با اسناد خود نقل است از ابو حمزهء ثمالى از مردى از قوم او كه اسمش يحيى بن امّ طويل است ، از نوف بكالى كه مىگويد : « براى من نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام حاجتى پيدا شد و محلّ حضرت را از جندب بن زهير و ربيع بن خثيم و برادرزادهء او همّام بن عبادة بن خثيم كه از اصحاب برانس بود جويا شدم ، همگى براى ملاقات امير المؤمنين روانه شديم و با خود اعتماد داشتيم كه آن حضرت را زيارت خواهيم نمود ، پس به آن حضرت رسيديم در وقتى كه از منزل خارج شده و براى نماز عازم مسجد بود . و در حالى كه ما با آن حضرت به سوى مسجد مىآمديم به چند تن از مردان فربه برخورد كرديم كه در مطالب فكاهى فرو رفته و بعضى با بعضى مزاح و شوخى نموده و بعضى از كارهاى لهو را انجام مىدادند . چون نزديك بود كه امير المؤمنين عليه السّلام به آنها برسد به سرعت برپا برخاسته و سلام كردند . حضرت جواب سلام فرمود و پس از آن فرمود : شما كه هستيد ؟ عرض كردند : جماعتى از شيعيان تو اى امير المؤمنين ، حضرت براى آنها دعاى خير نمود و سپس فرمود : چرا من در چهره‌هاى شما آثار و علائم شيعيان خود را نمىبينم ؟ و نشانه‌هاى زينت محبّين ما اهل بيت را مشاهده نمىكنم ؟ آن جماعت از روى حياء از دادن پاسخ خوددارى نمودند .

--> ( 1 ) « بحار الانوار » ج 15 كتاب الايمان ص 109 .