السيد محمد حسين الطهراني
73
امام شناسى (فارسى)
عادت آنحضرت چنان بود كه در هر سال در كوه حراء مجاورت مىنمود ، فقط من او را مىديدم ، و كسى ديگر غير از من او را نمىديد ، و در تمام جهان اسلام در آن روز خانهاى نبود كه در آن مسلمانى باشد غير از رسول خدا و خديجه ، و من سوّمى آنها بودم . من نور وحى و رسالت را مىديدم ، و بوى نبّوت را استشمام مىكردم و حقّاً مىگويم كه نالهء شيطان را در حين نزول وحى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم ، عرض كردم : اى پيغمبر خدا اين چه نالهاى است ؟ فرمود : اين شيطان است از اينكه بنى آدم او را عبادت كنند مأيوس شده ، تو مىشنوى آنچه را كه من مىشنوم ، و مىبينى آنچه را كه من مىبينم ، مگر آنكه تو پيغمبر نيستى ، و لكن تو وزير منى و بر خيرخواهى بود . عجيب است با اين مقام و منزلت و سفارش هائىكه رسول خدا نموده ، و او را وصىّ و وزير و ولىّ مؤمنين و خليفه خود قرار دادند ، هنوز جسد مطهّر پيغمبر دفن نشده بود كه در سقيفهء بنى ساعده اجتماع كردند ، و كردند آنچه كردند . گذشته از بردن خلافت ، از يك باغستان حضرت صدّيقّه دختر رسول خدا دست بر نداشتند ، و نحلهء رسول خدا را برده ، و دختر رسول الله را دل شكسته نمودند . اعتراض حضرت فاطمه سلام الله عليها به سكوت اميرالمؤمنين و پاسخ آن حضرت پس از آنكه فاطمه براى اثبات حقّ خود به مسجد رفت ، و با ابوبكر به محاجّه پرداخت ابن شهرآشوب مىگويد : چون فاطمه از مسجد به منزل مراجعت كرد ، و حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام در منزل انتظار بازگشت او را داشتند ، در اين حال رو به آن حضرت نموده و گفت : يَا بنَ أبيطَالِبٍ ! اشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنينِ ، وَ قَعَدتَ حُجرَةَ الظَّنِينِ ، نَقَضتَ قَادِمَةَ الأجدَلِ فَخَاتَكَ رِيشُ الأعزَلِ . هَذا ابنُ أبى قُحَافَةَ ، قَد ابتَزَّنىِ نُحَيلَةَ أبِى ، وَ بُلَيغَةَ إبنىِ وَ اللهِ لَقَد جَدَّ فِى ظُلَامَتىِ ، وَ ألَدَّ فىِ خِصَامِى ، حَتَّى مَنَعَتنِى القَيلَةُ نَصرَهَا ، وَ المُهَاجِرَةُ وَصلَهَا ، وَ غضَّتِ الجَمَاعَةُ دوُنىِ طَرفَهَا ، فَلَا مَانِعَ وَ لَا دَافِعَ . خَرَجتُ وَ اللهِ كَاظِمَةً ، وَ عُدتُ رَاغِمَةً . أضرَعتَ خَدَّكَ يَومَ أضَعتَ حَدَّكَ ، افتَرَستَ الذِئَابَ وَ افتَرَسَكَ الذُّبَابُ ، مَا كَفَفتَ قَائلًا ، وَ لَا أغنَيتَ بَاطِلًا ، وَ لَا خِيَارَ لِى لَيتَنِى مِتُّ قَبلَ ذُلَّتِى ، وَ تَوَفَّيتُ دوُنَ هَينَتِى .