السيد محمد حسين الطهراني

55

امام شناسى (فارسى)

به او داشته و به‌علّت جلال و عظمتى است كه در مقام او مرعى داشته است . و نيز ابن صباغ مالكى گويد : وُلدَ عَلِىٌّ عليه السّلام بِمَكَّةَ المُشَرَّفَةِ بِدَاخِلِ البَيتِ الحَرامِ فِى يَومِ الجُمُعَةِ الثّالِثِ عشَرَ مِن شَهرِ اللهِ الأصَمِّ ، رَجَبِ الفَردِ سَنَةَ ثَلاثِينَ مِن عَامِ الفِيلِ ، قَبلَ الهِجرَةِ بِثَلاثٍ وَ عِشرَينَ سَنَةً ، وَ قِيلَ بِخَمسٍ وَ عِشرِينَ ، وَ قَبلَ البَعثِ بِاثنَتَى عَشرَةِ سَنَةً ، وَ قِيلَ بِعشرِ سِنِين ، وَ لَم يُولَد فِى البَيت الحَرامِ ، قَبلَهُ احَدٌ سِواهُ ، وَ هِىَ فَضِيلَةٌ خَصَّهُ اللهُ تَعالىَ بِهَا اجلَالًا لَه وَ اعلَائاً لِمَرتَبَتِهِ وَ اظهَاراً لِتَكرِمَتهِ ، وَ كَانَ عَلِىٌّ هاشميّاً مِن هَاشِمييَّنِ وَ اوَّلُ مَن وَلّدَهُ هَاشِمٌ مَرَّتَينِ . « 1 » على عليه السّلام در جوف خانه خدا ، و داخل بيت الله الحرام در مكّه مكرّمه متولّد شد ، در روز جمعه سيزدهم ماه رجب سى سال قبل از عام الفيل ، و قبل از بعثت رسول خدا به ده سال ، و قبل از هجرت رسول خدا به بيست و سه سال . متولّد نشده است كسى قبل از على در خانه خدا ، و اين فضيلتى كه خداوند آن حضرت را به دو اختصاص داده است به‌جهة جلال و عظمت مرتبه و بلندى و رفعت مقام ، و نشان دادن شأن و قدر آن‌حضرت است و على اوّلين هاشمى است كه از دو هاشمى متولّد شده است « 2 » چون مادر او و پدر او هر دو هاشمى بوده و قبل از او و برادرانش چنين هاشمى پا به‌عرصهء وجود نگذاشت . « 3 » كيفيّت ولادت أميرالمؤمنين در كعبه امّا در كيفيّت ولادتش وارد است كه چون دردِ زائيدن ، مادرش فاطمه را گرفت ، فاطمه به‌خانه خدا پناه آورده ، با ابتهال پرده‌هاى خانه را گرفت ، و تقاضاى سهولت زائيدن نمود ، و نظرى به آسمان افكند و گفت :

--> ( 1 ) فصول المهمه ص 12 و نيز ابن اثير در « أسدالغابة » ج 4 ص 16 گفته است كه و هو اول هاشمى ولد بين هاشميين ( 2 ) على أميرالمؤمنين عليه السّلام اوّل هاشمى متولّد از هاشمين نيستند چون برادر بزرگترشان داراى اين صفت بود لذا در ترجمه اصلاح شده است . ( 3 ) در كتاب الغدير ج 6 از ص 21 تا ص 38 روايات وارده در ولادت حضرت را در جوف كعبه با مدارك آنها و نام علمائى را از اهل تسنن كه آنها را در كتب خود ضبط نموده‌اند و شعرائى كه در اين باره قصائدى سروده‌اند با شعر آنان ذكر نموده است . آية الله حاج شيخ محمّد حسين آل كاشف الغطاء ( ره ) در كتاب « جنّة المأوى » ص 121 تا ص 124 در ضمن خطبه‌اى كه در شب ميلاد أميرالمؤمنين عليه السّلام در حسينيّهء محلّد باب السّيف بغداد ايراد كرده است ، گويد : ما قدرت نداريم در اين مقام مقدار مختصرى از فضائل اين امام عظيم را بياوريم تا چه رسد به بسيارى از آن . كيست كه توان آن را داشته باشد تا ستارگان آسمان مناقبش را بشمارد ؛ از شجاعتش ، از بلاغتش ، از زهدش ، از سابقه‌اش در اسلام ، كه همهء آنها كلمات الله ميباشند . وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ . ( 1 ) قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً . ( 2 ) و عليهذا مناسب با مقام اينستكه تعرّض به ولادت او در اين ليلهء مباركه گردد . و ما فقط متعرّض يك شأن از شؤون ولادت امام سلام الله عليه مىشويم ، و آن ولادتش در كعبه بنا بر اشهر روايات است . ( 3 ) و شايد غير اين روايات ، از دسّ و تزوير نواصب باشد ؛ آنان كه ميخواهند نور خورشيد را با دستهايشان بپوشانند . ولادت او در كعبه داستانى است كه كتابها از آن سرشار است ، و شعراء از قديم الايّام تا زمان اخير راجع به آن شعر سروده‌اند . و آخرين آنها عبد الباقى عمرىّ شاعر شهير است كه در ابتداى قصيده‌اش گويد : أنتَ العلىُّ الّذى فوقَ العُلَى * رُفِعا ببَطنِ مكّةَ وَسْطَ البَيتِ قد وُضِعا و اين منقبتى است كه كسى در تمام جهان اسلام با وى شركت ندارد . چنين ذكر نموده‌اند كه : چون درد مخاض و زايمان بر مريم احاطه كرد ، در هنگاميكه ميخواست عيسى عليه السّلام را بزايد ، به بيت المقدس پناه آورد تا آنجا را محلّ و مأواى ولادت او قرار دهد ؛ ندا رسيد : اى مريم ، خارج شو ! فَهذا بَيْتُ العِبادَةِ لا بَيْتُ الوِلادَةِ . امّا فاطمهء بنت أسد چون در خود احساس درد زايمان نمود و در كعبه بود ، درها بسته شد و قدرت بر خروج نداشت تا علىّ سلام الله عليه را زائيد . و شايد در اين حادثهء غريبه أسرار و رموزى باشد كه أجلّ و أجلاى آن اين باشد كه خداوند سبحانه ميگويد : اى كعبه ، من به زودى تو را به وسيلهء اين متولّد شدهء در درون تو ، از رجس و پليدى أوثان و بتها و از أنصاب و أزلام طاهر و پاك ميگردانم . و همينطور هم واقع شد ، زيرا رسول خدا صلّى الله عليه وآله در سال فتح مكّه ( عام الفتح ) داخل كعبه شد در حالى كه بت‌ها بر ديوارهاى آن آويزان بودند ، و هر قبيله‌اى از قبائل عرب بت مخصوصى داشت . پس علىّ عليه السّلام را بر شانه‌اش بالا برد ، و على بر روى دوش رسول الله همه را خرد نموده و مىشكست و به روى زمين پرتاب مىكرد ؛ و پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله اين جمله را مىگفت : جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً . ( 4 ) و شافعى اين فضيلت را در ابياتى كه منسوب به اوست دربارهء علىّ به نظم در آورده ، و در آخرش ميگويد : : و علىٌّ واضعٌ أقْدامَهُ * فِى محلٍّ وَضَعَ اللهُ يدَهْ ) 5 ( . چرا كه پيامبر صلّى الله عليه وآله ، از معراج كه سخن مىگفت مىفرمود : إنَّ اللَهَ عَزَّ شَأْنُهُ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى كَتِفى حَتَّى أحْسَسْتُ بَرْدَها عَلَى كَبِدى . و در ولادت علىّ عليه السّلام در كعبه ، رمزى ديگر است كه شايد دقيقتر و عميقتر باشد ، و آن اينستكه : حقيقت توجّه به سوى كعبه توجّه به اين نورى است كه در آن متولّد شده است . زيرا اگر فرض كنيم مقصود از توجّه به كعبه صِرف توجّه به اين ساختمان و اين سنگها باشد ، اين نيز نوعى از پرستش اصنام و عبادت بتها است معاذ الله و ليكن تناسب حكم مىكند كه بدن انسان كه خاك است متوجّه كعبهء خاكى شود ، و روح انسان كه جوهرى است مجرّد متوجّه به سوى آن نور مجرّد گردد ؛ و هر جنسى به جنس خود ملحق مىشود : نور براى نور ، و خاك براى خاك . آية الله قاضى در تعليقه آورده است : ( 1 ) سورهء 31 ( لقمان ) ، آيه 27 ( 2 ) سورهء 18 ( الكهف ) ، آيه 109 ( 3 ) حاكم در « مستدرك » ج 3 ، ص 483 گويد : روايات متواتر وارد است كه : فاطمهء بنت أسد ، أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب كرّم الله وجهه را در جوف كعبه زائيد . أحمد بن عبدالرّحيم دِهلَوىّ مشهور به شاه ولىّ الله ، پدر عبدالعزيز دهلوى مصنّف « التّحفة الاثنا عشريّة فى الرّدّ على الشّيعة » ، در كتاب خود « إزالة الخفآء » گويد : روايات و أخبار متواتر است بر اينكه فاطمهء بنت أسد ، أمير المؤمنين علىّ را در جوف كعبه زائيد . علىّ در روز جمعه سيزدهم از ماه رجب ، پس از عام الفيل به سى سال ، در كعبه متولّد شد ؛ و هيچكس غير از علىّ ، نه قبل از او و نه پس از او ، در كعبه به دنيا نيامد . ( 4 ) سورهء 17 ( الإسرآء ) ، آيه 81 ( 5 ) در « إرشاد ديلمى » ج 2 ، ص 25 ( طبع نجف ) اين بيت را به بعضى از شعراء نسبت داده است و نامش را نبرده است . و در أشعارش قبل از اين بيت آنچه را كه شيخنا الإمام ( ره ) در گفتارش : « پيامبر صلّى الله عليه و آله از معراج كه سخن مىگفت إلخ . » به آن اشاره نمود ذكر كرده است .