السيد محمد حسين الطهراني
252
امام شناسى (فارسى)
وزير و وارث اسرار نبّوت هستم . ايناست مقام امام ، نه آنكه در موقع مرگ حسرت بخورد و بگويد : اى واى ، كاش سه كار را كه كردم نمىكردم . تأسف ابو بكر هنگام مرگ بر نه چيز مسعودى گويد : وَ لَمّا احْتَضَرَ ابو بكْرٍ قالَ : ما آسى عَلى شَيْئىٍ الّا عَلى ثَلاثٍ فَعَلِتُها ، وَ وَدَدْتُ انّى تَرَكْتُها ، وَ ثَلاثٍ تَرَكْتُها وَ وَدَدْتُ انّى فَعَلْتُها ، وَ ثَلاثٍ وَدَدْتُ انّى سَالْتُ رَسولَ اللهِ صلى الله عليه و آله عَنْها ، فَاِّما الثَّلاثُ التَّى فَعَلْتُها وَ ودَدْتُ انّى تَرَكْتُها ، فَوَدَدْتُ انّى لَمْ أَكُنْ فَتَّشْتُ بَيْتَ فاطِمَةَ ، وَ ذَكَرَ فى ذلّكَ كَلاماً كثيرا . « 1 » چون زمان وفات ابوبكر رسيد و به حال احتضار درآمد ، گفت : من بر چيزى تأسف نمىخورم ، مگر بر سه چيز كه به جاى آوردم ، و دوست داشتم كه آنها را به جاى نمىآوردم ، و بر سه چيز كه به جاى نياوردم ، و دوست داشتم كه آنها را به جاى مىآوردم . و از سه چيز كه دوست داشتم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سؤال كنم و سؤال نكردم . اما آن سه چيزىكه به جاى آوردم ، و دوست داشتم كه آنها را به جاى نمىآوردم ، يكى آن بود كه دوست داشتم كه از خانه فاطمه تفتيش و تفحص به عمل نمىآوردم ، و در اين باره سخنان بسيارى گفت . اين روايت را علاوه بر مسعودى ، طبرى در تاريخ خود ، و ابن قتيبه در « الامامة و السياسة » و ابن عبد ربه در « عقد الفريد » آورده است « 2 » و علامّه امينى در الغدير علاوه بر اين مصادر از ابو عبيد در كتاب الاموال ص 131 نيز آورده است و فرموده است : سندهاى اين حديث صحيح و راويان آن همه از موثّقين هستند و چهار نفر از آنها از راويان صحاح ششگانه معروف عامّه مىباشند . « 3 » و يكى از چيزهائى كه أبو بكر بر آن تأسّف مىخورد ، كشتن فجأهء سلمى است بهوسيلهء آتش زدن او . و توضيح آن ، همانطور كه در « الكامل فى التّاريخ » ابن أثير جَزَرى آمده است آنكه : أياس بن عبد ياليل سلمى به نزد أبو بكر آمد و گفت : به من أسلحهء جنگ بده تا من با مرتدّين از دين جنگ كنم ! أبوبكر به او اسلحه داد و مأموريّتى براى او مقرّر كرد . او مخالفت أمر أبو بكر را نمود و با مسلمانان جنگ كرد . أبو بكر طريفة بن حاجز را فرستاد تا او را دستگير كرده و أسير نموده و به نزد أبو بكر فرستاد . أبو بكر دستور داد دست و پاى او را همچون طفل در قنداق بهم بستند و در مصلّاى مدينه آتشى برافروختند و او را زنده و دست و پا بسته در آتش افكندند . أبو بكر در وقت مرگ خود مىگفت : اى كاش در وقتى كه او را نزد من آوردند ، من او را آتش نمىزدم ؛ بلكه يا با آهن او را مىكشتم و يا او را آزاد مىكردم . بعضى از معاصرين از عامّه مانند فريد وجدى در دائرة المعارف و احمد
--> ( 1 ) مروج الذهب ج 2 ص 308 و تاريخ طبرى ج 2 ص 619 به اين لفظ آورده است : فوددت انى لم اكشف بيت فاطمه عن شيئى و ان كانوا قد غلقوه على الحرب الخ ( 2 ) الامامة و السياسة ج 1 ص 18 و عقد الفريد ج 2 ص 254 ( 3 ) الغدير ج 7 ص 170 و 171