السيد محمد حسين الطهراني

239

امام شناسى (فارسى)

ثانياً امامت قوّهء الهيّه‌اى است در نفس امام كه با آن بر ملكوت و نفوس اشياء اطلّاع حاصل نموده ، و بر آنها سيطره پيدا مىنمايد ، چنان كه از جمله « يَهْدُونَ بِأَمْرِنا » استفاده شد ؛ و اين قوّه در هر كه باشد امام است و در هر كه نباشد امام نيست . دست انتخاب را در آن بهره‌اى نيست ، نه از جهت آنكه بگوئيم : چون مردم از ملكوت و مقام عصمت خبر ندارند ، امام را نمىتوانند بشناسند ، و بنابراين انتخاب آنان صحيح نيست ، بلكه اگر فرض كنيم تمام مردم بر ملكوت و روح اشياء نيز اطلّاع حاصل كنند و خدا به آنها نورى دهد كه بتوانند با آن مقام عصمت را تشخيص دهند در عين حال نيز امامت قابل انتخاب نيست ، چون همانطورىكه گفتيم امامت يك ملكهء الهيّه و يك قوّهء قدسيّه است كه در نفس امام در خارج موجود است ، و معنى ندارد كه بگوئيم انسان موجود خارجى را انتخاب كند ، موجود خارجى هست ، و با انتخاب انسان ، هست نمىشود . آيا صحيح است عالمى كه داراى ملكه استنباط احكام گرديده است بگوئيم ما اجتهاد او را انتخاب مىكنيم ؟ يا به پهلوانى كه گوى مسابقه را ربوده و قدرت در بدن او فعليّت يافته بگوئيم ما زور و قوّت او را انتخاب مىكنيم ؟ يا به كسى كه قرآن مجيد را حفظ نموده است بگوئيم ، ما حفظ او را انتخاب مىكنيم ؟ ابداً چنين سخنى درست نيست . انتخاب در امور اعتباريّه‌اى است كه دَوَرانش به‌دست اعتبار و انتخاب است ، با انتخاب هست مىشود و با عدم انتخاب نابود مىگردد ، و امّا در امور تكوينيّه و واقعيّه‌اى كه قبل از مرحلهء انتخاب بود و هستى دارد ، ابداً انتخاب را در آن مجالى نيست . مسئله 2 : امام حتّماً بايد معصوم باشد مسئله دوّم : امام حتّماً بايد معصوم باشد به عصمت حضرت بارى جلّ و عزّ ؛ در اين باب از آيات « لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » و جملهء « يَهْدُونَ بِأَمْرِنا » و جمله « وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ » استنتاجاتى نموديم ، و معلوم شد كه امام چون از جميع مراحل نفس عبور نموده است ، و به هستى حضرت حقّ متحقّق شده ، و در وجود او اراده و مشيّت حقّ بدون دخالت نفس امّاره حكم‌فرماست ، و فعل او نفس وحى خدا قرار گرفته است ، لذا آن امام معصوم و منزّه از هر گونه آلايشهاى نفس است و اين معنى عصمت است ، و نيز از آيه :