السيد محمد حسين الطهراني

232

امام شناسى (فارسى)

يكى از آن دو گفت : سبحان الله ما نزد تو آمديم ، و تو أميرالمؤمنين و بزرگ آنها هستى ! چگونه با ما آمدى تا در مقابل اين مرد ايستادى ! و از او سؤال كردى ! و به اشارهء او با دو انگشت خود اكتفا نمودى ؟ عمر به آن‌دو گفت : آيا مىدانيد اين مرد كيست ؟ گفتند : نه گفت : اين على بن أبىطالب است اشْهِدُ عَلى رَسولِ الله صلّى الله عليه و آله لَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يقولُ : انَّ السَّماواتِ السَّبْعَ ، وَ اْلَارَضينَ السَّبْع ، لَوْ وُضِعا فِى كَفَّةٍ ، ثُمَّ وُضِعَ ايمانُ عَلِىّ فى كَفَّةٍ لَرُجِّحَ ايمانُ عَلِىّ بْنِ ابيطالِب « 1 » عمر به آن‌دو گفت : شهادت مىدهم بر رسول خدا كه از او شنيدم كه دربارهء على مىفرمود : اگر آسمان‌هاى هفتگانه و زمين‌هاى هفت طبقه را در كفهء ترازوئى بگذارند ، و سپس ايمان على را در كفهء ديگر بگذارند ، هر آينهء ايمان على بن أبىطالب سنگين‌تر خواهد بود . سپس علّامه امينى گويد در حديثى كه زمخشرى روايت كرده مىگويد : آن‌دو نفر به‌عمر گفتند : تو خليفه مسلمين هستى و آمده‌ايم از تو سؤال كنيم ! تو ما را پيش مرد دگرى بردى ، و از او سؤال نمودى ، يكى از آن‌دو گفت : سوگند به‌خدا كه اى عمر من ديگر با تو سخن نخواهم گفت : عمر گفت : واى بر تو ! مىدانى اين مرد كه بود ؟ او على بن أبىطالب است الخ . و اين روايت را دارقطنى و ابن عساكر از حافظين نقل نموده‌اند ، و نيز گنجى در كفايه ص 129 روايت نموده و گفته است كه هذا حَسَنٌ ثابت ، اين روايت ، روايت خوب و قبول آن نزد علماء ثابت شده است . و نيز از طريق رواة زمخشرى ، خوارزمى امام الحرمين در مناقب ص 78 و سيد على همدانى شافعى در مودة القربى روايت كرده‌اند ، و حديث « 2 » ميزان و ترازو را از عمر ، محّب الدّين طبرى در كتاب رياض النضره ج 1 ص 244 و صفورى در نزهة المجالس ج 2 ص 240 آورده‌اند .

--> ( 1 ) الغدير ج 2 ص 299 ( 2 ) يعنى فقط ذيل حديث فوق را كه جمله : لو ان السوات السبع الخ بوده باشد