السيد محمد حسين الطهراني
153
امام شناسى (فارسى)
پس رِضوانْ خازنِ بهشت آيد و گويد : پروردگار من مرا امر كرده است كه كليدهاى بهشت را به تو بسپارم اى پيغمبر خدا ! من آن كليدها را قبول مىكنم ، و به برادرم على مىدهم . پس مالكْ خازنِ آتش آيد و گويد : كه پروردگار من مرا امر كرده است كه كليدهاى جهنّم را بياورم و به تو بسپارم اى پيغمبر خدا ! من آنها را قبول مىكنم ، و به برادرم علىّ مىدهم . در اين هنگام علىّ در آخر جهنّم مىايستد ، و زمام جهنّم را بهدست مىگيرد در حالىكه آتش او شعله مىزند و حرارت او بالا مىرود ، جهنم ندا مىكند : اى على ! مرا واگذار ، نور تو شرارهء آتش مرا فرو نشانيده است ، على به جهنم مىگويد : ايناست ولىّ ما ، او را واگذار ، و ايناست عدو ما او را بگير ، جهنّم در آن روز اطاعتش نسبت به علىّ بيش از اطاعت غلامهاى شماست نسبت به صاحبانش ، هنگامى كه آنها را به امرى فرمان دهند . بدينجهت كَانَ عَلِىٌّ قَسيمُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ « 1 » سوّم : از نقطه نظر تابش شعاع ولايت و ظهور و بروز حقائق و مخفيّات و بروز استعدادات است ، و اين مرحله احتياج به دقّت و تأمّلى دارد ، و براى روشن شدن اين مرحله مقدّمهاى به عنوان مثال و شاهد ذكر مىكنيم : معلوم و مشهود است كه در فصل زمستان كه خورشيد از زمين دور مىشود ، و زمين حرارت خود را از دست مىدهد ، تمام آثار و ظهورات زمين از بين مىرود ، زمين فسرده و سرد ، آثار حياتى خود را از دست مىدهد ، و خواصّ و آثار موجودات در آن ظهورى ندارد ، درختان خشكيده ، نه برگ و نه ميوه دارند ، گويا در زمين چوبهاى خشكى فرو بردهاند ، درخت سيب و گلابى ، انار و زردآلو و گردو و درختهاى بىميوه همه در يك رديف قرار مىگيرند ، به طورى كه ابداً از هم تمايزى و حدّ فاصلى ندارند ؛ چون در آن ظهور و فعليّت نيست ، و استعدادات كامنهء آنها نيز مشهود نيست ؛ لذا همه با هم در يك رديف حساب شده ، و به نام چوب خشك كه نه
--> ( 1 ) ينابيع المودة ص 84 و مقدارى از اين روايت كه تقريبا دو ثلث آن است مرحوم كلينى در روضه كافى صفحه 24 و 25 در ضمن خطبه وسيله كه أميرالمؤمنين عليه السّلام هفت روز بعد از رحلت رسول خدا در مدينه راجع به غصب خلافت و ارائه مقامات خود انشاء كردند ذكر مىكند .