السيد محمد حسين الطهراني
114
امام شناسى (فارسى)
ولى اين عصمت نيز در مراحل اوّليه بهعنوان قوّه و استعداد بوده ، و در خواب و بيدارى و جَلْوت در هر حال با آنان مىباشد ؛ و در اثر مجاهده و عبوديّت تامّه و ابتلائات سنگين و امتحانات بسيار بهمرحلهء فعليّت و تماميّت مىرسيده است . عيناً مانند ساير ملكات مكتسبهء افراد بشر از علوم و فنون و صنايع كه پس از حصول ملكه ، درجهء عالىتر آن هيچگاه از آنان جدا نبوده ، و در هر حال ملازم وجود آناناست . فعليّت و تماميّت اين ملكه اكتسابى است ، و ليكن اصل آن كه قابليّت و استعداد باشد موهبتى است كه بخصوص انبيآء و امامان مراحل عاليهء آن و بهساير اولياى خدا و مقربان درگاه الهى بهحسب اختلاف درجات آنان ، ساير مراحل آن عنايت مىشده است . ثانياً ملكهء عصمتى كه فضيلت و شرافت علميّهء اختياريّه بوده ، و از صفات نفوس پيامبرانا ست كه بر همين اساس موجب كرامت و شرافت آنها شده است ؛ و آنان را از ساير افراد امّت متمايز نموده است عيناً مانند ملكهء علم طبّ و رياضى و هيئت كه طبيب بدن را از ساير افراد متمايز ، و رياضىدان و اخترشناس را از ساير افراد مشخّص مىنمايند ؛ با اين تفاوت كه ملكهء عصمت ، ملكهء وصول بهواقع و متن حقيقت و علم حضورى نسبت به اشياء و وصول به واقعيّت خارجى مىباشد كه البته چون در متن خارج گناه و خطا معنى ندارد گناه و خطا در پيامبران نيز معنى ندارد . و ليكن ملكه علم طبّ و رياضى چنين نيست ؛ و فقط نفس طبيب و رياضىدان را در رشتهء خاصّى قوهاى مىدهد كه در هر لحظه بخواهد از آن ملكه استفاده نموده و آثار آن را در خارج بمنصّهء ظهور برساند ، بتواند . و ثالثاً اعطاء اين ملكه به پيغمبران و عدم اعطاى آن بهغير آنان ظلم و ستمى نيست ؛ زيرا كه ظلم در وقتى است كه از موجودى انتظار تراوش آثارى زياده از حدّ وجود او باشد ؛ هيچگاه خداوند تكليفى را كه به پيامبران بر حسب گنجايش وجودى نفوس آنان نموده ، بهغير آنان ننموده است ، تا در اين زمينه ستمى شده باشد . بلكه بهر كس بحسب مقدار قابليّت و استعداد تكليف كرده است ؛ و قابليّت و استعداد موجودات نيز خارج از حيطهء قدرت خداوند نيست ، بلكه به اعطاء اوست . و كلام بو على سينا : مَا جَعَلَ اللهُ المِشْمِشَةَ مِشْمِشَةً بَلْ أَوْجَدَهَا ،