السيد محمد حسين الطهراني
74
الله شناسى (فارسى)
بهترين دليل اين مدّعى است ؛ چه او خود داراى اصطلاحات و بيانات خاصّى است ، و در مقابل مشرب سائر فلاسفه و عرفا مذهبى مخصوص دارد و به همين جهت است كه مورد انتقاد حكماى عصر خود قرار گرفته است . » « 1 » بارى ! عمدهء اشكال بر قائلين به « أصالة الوجود و الماهيّة » ، وجود شرك است در مبدأ تعالى ؛ همچون مجوسيان و زرتشتيان كه قائل به دو مبدأ اصيل نور و ظلمت شدهاند و صَوادر جهان را از آن دو ناحيه متشعّب مىنمايند . اين گفتار مضافاً به آنكه با برهان مسلّم ، غلط است ؛ با مسألهء توحيد و وحدت حقّ متعال سازش ندارد ، و شيخ احسائى همچون مجوسيان در اين مهلكه و دام افتاده است . بنابراين بدون ترديد بايد از اين عقيده دست شست ، آنگاه نظر كرد كه اصيل در عالم وجود كدام است ؟ آيا وجود است يا ماهيّت ؟ حكيم محقّق سبزوارى ( قدّه ) گويد : إنَّ الْوُجودَ عِنْدَنا أصيلُ * دَليلُ مَنْ خالَفَنا عَليلُ « تحقيقاً از ميان آن دو چيز ، وجود مىباشد كه نزد ما داراى اصالت است . دليل آنان كه مخالفت ما را نموده و بر اصالت ماهيّت اعتقاد نمودهاند ، مريض و بىبنيان است ؛ ادلّهء ايشان خراب و معلول و مجروح است . » كلام حكيم سبزوارى ( قدّه ) در أصالة الوجود ، و عينيّةُ وجودِ الحقِّ معَ ماهيَّتِه حكيم در شرح اين بيت گفته است : « حكما بر دو قول اختلاف نمودهاند : يكى آنكه اصل در تحقّق ، وجود است و ماهيّت امرى است اعتبارى ، و مفهومى است كه از او حكايت مىكند و با آن متّحد مىشود ؛ و آنست گفتار محقّقين از مَشّائين و مختارِ ما . دوّم آنكه اصل در تحقّق ، ماهيّت است و وجود
--> ( 1 ) دورهء مجلّهء « يادگار » يادگار شادروان عبّاس اقبال آشتيانى ، سال اوّل ، شمارهء 4 ( ذىالحجّة 1363 ) ص 30 تا ص 47 ( انتشارات كتابفروشى خيّام )