السيد محمد حسين الطهراني
62
الله شناسى (فارسى)
قوالب عبارات بديعه - حقّ مطلب را چنان ادا مىنمايد كه در سرحدّ كرامت بايد به حساب آورد . ساقى نامهء سراپا مى و شراب فنا ، از مرحوم حكيم عاليمقام حاج ملّا هادى سبزوارى در ساقى نامهء آبدار و جانفزا و روحانگيز خود گويد : دگر بارم افتاد شورى به سر * به جانم شده آتشى شعلهور كه دستارِ تقوى ز سر افكنم * ز پا كُندهء نام را بشكنم ملولم از اين خرقه و طَيْلسان * كه بتهاست در آستينم نهان
--> - همه مستى و شور و حاليم ما * ز تو چون همه قيلوقاليم ما دگر طعنهء باده بر ما مزن * كه صد مار زن بهتر از طعنه زن به مسجد رو و قتل و غارت ببين * به ميخانه آ و طهارت ببين به ميخانه آ و حضورى بكن * سيهكاسهاى كسب نورى بكن چو من گر از آن باده بىمن شوى * به گلخن در آن رشگ گلشن شوى چه آب است كآتش به جان افكند * كه گر پير نوشد جوان افكند سيّد ميرزا رضى آرتيمانى از سادات جليل القدر آرتيمان كه يكى از قُراء تويسركان است مىباشد . وى معاصر شاه عبّاس صفوى و از شعراى زنده دل نيمهء اوّل قرن يازدهم است . و پدر آقا ميرزا إبراهيم ادهم است كه او نيز از شعراى معروف است . « ساقى نامهء آرتيمانى » از ساقى نامههاى كمنظيرى است كه در اين خصوص آمده است . ساقى نامهء او را در ملحقات كتاب « تذكرهء ميخانه » از ص 925 تا ص 934 آورده است ولى مجموع آن را يكصد و شصت و يك ( 161 ) بيت ذكر نموده است . و ما در اينجا از روى نوشتهء خطّى بعضى از احبّه كه در قديم الايّام براى خود نسخهاى برداشتهايم و بالغ بر 122 بيت است نقل نموديم . « تذكرهء ميخانه » از ملّا عبد النّبى فخر الزّمانى قزوينى است كه در 1028 هجرى اين تأليف را به پايان رسانيده است ؛ و آقاى أحمد گلچين معانى ، تصحيح و طبع نموده و ملحقاتى بدان افزوده است .