السيد محمد حسين الطهراني

48

الله شناسى (فارسى)

بدان اسقاط نمايد و آن ظاهر را از اصل آن فروريزد . دوّم : در آيه أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ - تا آخر فرموده است : وَ لَيْسَ مُرادُهُ بِالظِّلِّ وَ الشَّمْسِ ، اللَّيْلَ وَ النَّهارَ كَما هُوَ رَأْىُ أرْبابِ التَّفْسيرِ ؛ لأنَّهُ قالَ عَقيبَهُ : وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاساً وَ النَّوْمَ سُبَاتاً . بَلِ الْمُرادُ بِهِما الْوُجودُ وَ الْعَدَمُ « 1 » . در اينجا نيز گفته مىشود : بنا بر اصل حجيّت ظواهر كتاب الله الكريم ، حتماً بايد لفظ شمس و ظلّ و ليل و نهار به همين معنى مصطلح و متفاهم عند العرف و العامّة بوده باشد ، سپس استنتاج معنى تأويلى از آن را به حقيقت وجود حقّ و تعيّنات بايد نمود ؛ نه آنكه آيه را صرفاً از معنى ظاهرش منسلخ سازيم و معنى باطن را جايگزين معنى ظاهر بنمائيم ! و علاوه بر اين ، استدلال و استشهاد ايشان بر مدّعاى خودشان به آيه بعدى : « وَ هُوَ الَّذِي » معلوم نگشت . چه اشكال و تهافتى ميان اين دو آيه است اگر شمس و ظلّ را به معنى ظاهرى خود بگيريم و در آيه بعدى نيز ليل و نوم را در معنى خود حفظ نمائيم ؟ ! لهذا مىبينيم حضرت استادنا الاعظم قدَّس اللهُ تربتَه در تفسير اين آيات ، معانى شمس و ظلّ را بر ظاهر خودش ابقاء فرموده‌اند و در تفسيرشان اين‌طور آورده‌اند : و امّا آنچه را كه ذكر كرده‌اند كه اين آيات براى بعضى از ادلّهء توحيد به دنبال جهالت مُعرضين از آن و ضلالتشان ريخته شده است ، سياق آيات مساعد بر اين دعوى نمىباشد . و ما اينك قدرى براى ايضاح آن ، به سخن مىافزائيم پس كلام خدا : أَلَمْ تَرَ إلَى رَبّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ و لو شَآءَ لَجَعَلَه‌ُو

--> ( 1 ) « . جامع الاسرار » ص 177 و 178