السيد محمد حسين الطهراني
387
الله شناسى (فارسى)
صمدانى شيرازى ، بقدرى وى از فهم اصطلاحات عرفاء و فلاسفهء بالله ، عارى و تهى بوده است كه مايهء تعجّب و تأسّف و ننگ براى اسلام گشته كه چگونه وى را كه تهى مغز و پوچگرا و حَشوىّ المذهب است ، اسلام به خود راه داده ؛ و با انتحال بدين آئين رفيع و قواعد حِكميّهء مرصوصه ، خود را در رديف ملّا صدرا و شيخ إسماعيل خواجوئى اصفهانى و حكيم متألّه حاجى سبزوارى تغمَّدهم اللهُ برضوانه قرار داده و جا زده است ! ! ! آخر مگر طلبههاى ابجدخوان مَصْطبهء رفيع درس حكمت متعاليه نمىدانند كه : فرق است بين قديم زمانى و قديم رُتْبى ؛ و فرق است بين واجب بالذّات و واجب بالغير . اگر اين شيخ گمراه مستبدّ به رأى كور باطن چند لحظه در برابر مكتب حكمت متعاليه زانو به زمين مىزد و به ادب استماع مىنمود ، فهميده بود كه : جميع موجودات ممكنة الوجود حدوث ذاتى دارند ، نه حدوث زمانى . زيرا خود زمان هم يكى از حادثات است ؛ و چگونه معقول است كه حادث زمانى باشد ؟ ! و نيز فهميده بود كه : جميع موجودات ممكنة الوجود كه داراى امكان ذاتى هستند ، واجب بالغير مىباشند . و ميان امكان بالذّات و وجوب بالغير ابداً تهافتى تصوّر ندارد ؛ بلكه كمال ملائمت است . در لغت و آنچه ميان مردم رائج و دارج است لفظ وجود يك معنى بيشتر ندارد ؛ و همان است كه معنى هستى مىدهد در مقابل عدم و نيستى . ذات واجب الوجود و حقّ تعالى داراى وجود است به همان معنى و مفهومى كه سائر موجودات داراى وجود هستند . ما هر چه فكر كنيم و به مغزمان فشار آوريم براى معنى وجود دو حقيقت يا چند حقيقت متباينه پيدا نمىنمائيم كه يكى را وجود حقّ نام نهيم و بقيّه را