السيد محمد حسين الطهراني

380

الله شناسى (فارسى)

1 - مردم فى المثل حكم تكّه يخى را دارند كه تو در ميان آن يخ در حكم آبى مىباشى كه روان است . 2 - و در تحقيقات ما يخ غير از آبِ آن ، چيزى نيست ؛ و در حكمى كه شرايع بدان فرا خوانده‌اند چيزى است غير از آب ، و دو حكم متغاير دارند . 3 - و ليكن چون يخ ذوب شود ، حكمش برداشته مىشود و حكم آب بجاى آن قرار داده مىشود ، و حقيقت امر به وقوع مىرسد . 4 - همهء أضداد در آن يگانهء حسن و جمال تجمّع نموده و در او فانى گشته‌اند ؛ و از همهء آنها ، نور او ساطع است . و اين مرد ( شيخ عبد الكريم جيلى ) از بزرگان پيشوايان اهل عرفان است . و اگر تو در كتب مصنِّف ( ملّا صدراى شيرازى ) همانند اين كتاب و غيره تتبّع بنمائى ، خواهى يافت كه گفتارش عين گفتار عرفاء است ؛ با اين تفاوت كه عبارات و استدلالات او به طريق استدلالات حكماء مىباشد به خلاف عبارات اهل عرفان و تصوّف . و بدون هيچ‌گونه شكّ و ترديدى از آنها استفاده مىشود علم به ذات واجب و حقّ تعالى ، به سبب آنكه وجود در نزد ايشان عبارت است از حقيقت واحده ؛ با اين فرق كه دلالت عبارات صوفيّه بر مطلوب و مرادشان بيشتر است از عبارت مصنّف . و ليكن وى در بسيارى از عبارات خود تصريح بدان دارد ، مانند : كَونُ الْخَلقِ مِنه بالسِّنْخ . ( خلق عالم با واجب الوجود از جهت وجود ، داراى سنخ واحدى است . ) و مانند : الوجودُ حقيقةُ واحدةٌ صِرْفُها واجبُ الوجودِ وَ مَشوبُها المُمكن . ( اصل وجود داراى حقيقت واحدى است كه صرافت آن واجب الوجود است و مشوب آن ممكن الوجود . ) و در « مشاعر » و غير آن بيان نموده است كه : نقصانى كه در موجودات