السيد محمد حسين الطهراني

313

الله شناسى (فارسى)

منافع و اجتماعيّات اسلام بهره‌مند مىشود ؛ امّا از بهشت حقيقى و مقام لقاء و رضوان و تكامل مراتب استعداد و قابليّت خود به نقطهء انسانيّت و فعليّت واقعيّه بىبهره و نصيب است . بنابراين ، شرك خفىّ هم بمانند شرك جلىّ داراى اهمّيّت است ؛ و انسان نبايد خداى ناخواسته آن را كوچك و حقير بشمارد و بدان با ديدهء بىاعتنائى نظر نمايد تا - عياذاً بالله - عمرش سپرى شده و خداوند را در مظاهر و مجالى محبوس كرده باشد كه در حقيقت خودش محبوس و زندانى گشته است ، هر پردهء حجابى براى وى يك زندان است . معنى الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً با بليغ‌ترين وجهى دلالت بر وحدت وجود دارد و امّا تفسير و مفاد الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً ( آن كس كه براى خود فرزندى را برنداشته است ) همان معنى لَمْ يَلِدْ مىباشد كه در سورهء إخلاص وارد است . يعنى خداوند بچّه نزائيده است . و معلوم است كه معنى لفظ « وَلَد » بنا بر جعل الفاظ براى معانى عامّه آنست كه چيزى از چيز دگرى بيرون آيد كه مانند همان چيز داراى اصالت و واقعيّت باشد ، و پس از بيرون شدن نيز رابطه‌اش را با آن قطع نمايد و جنبهء استقلال در وجود براى خود بگيرد . اعمّ از آنكه در انسان اين امر تحقّق پذيرد ، يا در حيوان ، يا در نبات ، يا در جماد ، يا در جنّ و يا در سائر موجوداتى كه در آنها اين امر امكان داشته باشد . اين تولّد اختصاص به خصوص شكم داشتن خارجى و بيرون دادن در خارج به نحو معمول و متعارف در انسانى كه بچّه مىزايد و يا حيوانى كه تخم مىگذارد ندارد . زيرا اين‌ها همگى از مختصّات مصاديق و موارد است ، و ابداً در تحقّق معنى عامّ آن مدخليّت ندارند . بنابراين اگر فرض كنيم موجودى ملكوتى همچون فرشته يا بر بالاى جميع موجودات مجرّده كه خداوند تبارك و تعالى وجود دارد ، اگر با مجرّدِ اراده و مشيّت خود موجودات مستقلّه‌اى در وجود ، و يا در صفات ، و يا در افعال ، و يا در ابتداء و يا در انتهاء ، و يا در اصل تكوّن و يا