السيد محمد حسين الطهراني
296
الله شناسى (فارسى)
خداوند بايد لميزلى و لايزالى ، و بلا مكان شرقى و غربى ، بلا زمان قبلى و بعدى بوده باشد . و تمام اين كُبْرَيات در استدلال راستين قياس منطقى برهانى او منطوى مىباشد . لهذا پس از اين استدلال بدون درنگ - چنان كه خوانديم - به قوم خويشتن گفت : إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . يعنى من خداوندى را ربِّ خودم قرار دادهام كه داراى هيچگونه بُعدى از ابعاد زمان و مكان و كيف و كَمّ و حدّ و عَدّ و قيد و حصر و اندازه نيست . و اوست كه آفرينندهء جهات و ابعاد و نور و ظلمت و طلوع و افول است . و من از جميع انحاء و اقسام گرايش به تحديد و تقييد او كه موجب ضعف و فتور و سستى در حريم اقدسش بگردد دل خود را برگردانيدهام ، و بدين ربِّ محيط و مجرّد و نورانى مطلق كه نور آفرين است گرويدهام ! استخدام حضرت إبراهيم قياسات فلسفى را ، پس از تابش نور عرفان در دلش بود نكتهء مهمّى كه بسيار داراى قدر و ارزش مىباشد و از آيه قرآن كريم بدست مىآيد آنست كه : در ابتداى امر خداوند دل إبراهيم عليه السّلام را به نور يقينِ حاصل از مشاهدهء ملكوت آسمانها و زمين ، محكم و مستحكم ساخت ؛ سپس وى را براى مأموريّت با قوم در ابراز و اداى ارائهء راه توحيد از طريق برهان فلسفى و قياس منطقى گسيل داشت . زيرا نور يقين بهدستآمدهء در قلب به مراتب قوىتر و شديدتر و ارجمندتر از استخدام قواى تفكيريّه و انديشه و تعقّل فلسفى وارد در مغز و ذهن و فكر و خيال مىباشد . و إبراهيم تا زمانى كه با آن سلاح و حربهء الهى ملكوتى سبحانى مسلّح نگشت ، مأموريّت به نبرد با قومش را با استدلال و منطق بدست نياورد . و اين مهمّ ، از آيه قبل از اين آيات اخيره مستفاد مىگردد كه فرمود :