السيد محمد حسين الطهراني
259
الله شناسى (فارسى)
همگى معارف اسلاميّه بر آن مبتنى مىگردد . در فضيلت اين سوره به قدرى أخبار تكاثر دارد و تا به حدّى منتهى شده است كه از طريق فريقين وارد است كه معادل يك ثلث از قرآن است . محتمل است اين سوره مكّيّه باشد و مدنيّه ، امّا آنچه از بعض اسباب نزول آن دستگير مىشود آن مىباشد كه بايد ظاهراً مكّيّه باشد . قَولُه تَعالَى : قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، لفظ هُوَ ضمير شأن و قصّه است كه فائدهاش اهتمام به مضمون جملهاى است كه در پس آن در مىآيد « 1 » و سخن درست و حقِّ مسئله در لفظ جلاله آنست كه در عربيّت ، عَلَم بِالغلبة شده است همچنانكه خداوند در سائر لغات داراى اسم خاصّى است . و مقدارى از اين گفتار و بيان و استدلال در تفسير سورهء فاتحه گذشت . و كلمهء أحد از وحدت گرفته شده است مانند كلمهء واحد ، با اين تفاوت كه أحد اطلاق مىشود بر آن چيزى كه قبول كثرت نمىنمايد نه در خارج و نه در ذهن ، و به همين جهت است كه شمارش نمىپذيرد و در تحت عدد داخل نمىگردد ؛ بخلاف كلمهء واحد كه براى آن دوّمى و سوّمى يا در خارج و يا در ذهن ، به پندار و يا به فرض عقل وجود دارد و با انضمام به آن كثير مىشود . و امّا أحد لفظى است كه هر چه براى آن به عنوان موجود دوّمى فرض شود .
--> ( 1 ) ، در تفسير « بيان السّعادة » طبع رحلى سنگى ، ص 327 راجع به لفظ هُوَ گويد : « آن ضمير شأن است و يا ضميرى است كه با آن اشاره مىشود به مقام غيب ، چون آن مقام در اذهان داراى تعيّن مىباشد و يا ادّعاى تعيّن آن شده است . و يا « هو » عَلم است و اسم است براى مقام غيب . و بنابراين دو احتمال اخير ، لفظ اللَّه يا بدل و يا عطف بيان است از آن و يا خبر است و يا مبتداى دوّم است كه لفظ أَحَدٌ خبر او بوده باشد و جمله ، خبر هُوَ است . و عدم ذكر ضمير عائد بواسطهء آنست كه مبتدا در معنى تكرار شده است . و لفظ أَحَدٌ يا خبر است و يا خبر بعد از خبر . »