السيد محمد حسين الطهراني

209

الله شناسى (فارسى)

هُوَ الْواحِدُ الْفَرْدُ الْكَثيرُ بِنَفْسِهِ * وَ لَيْسَ سِواهُ إنْ نَظَرْتَ بِدِقَّةِ بَدا ظاهِراً لِلْكُلِّ فِى الْكُلِّ بَيْنَنا * نُشاهِدُهُ بِالْعَيْنِ فى كُلِّ ذَرَّةِ بناءً على هذا جميع موجودات مُشاهَد و محسوس از ذرّهء حقير تا كوه مرتفع ، و از عرش بالا تا خاك پست ؛ همه و همه اطوار او و انوار او و مظاهر او و تجلّيات او مىباشند . اوست وجود مطلق و چيزى جز او نيست . اگر به آنها بگوئى : پس اصنام و اوثان چه خواهند شد ؟ ! پاسخت را عارف شبسترى مىدهد كه : مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بت‌پرستى است و اگر بگوئى : قاذورات و نجاسات چه مىشوند ؟ ! مىگويند : نور خورشيد چون بر نجاست بيفتد ، آن همان نور و پاك و طاهر است و نجاست ابداً در آن اثرى نمىگذارد . نور خورشيد ار بيفتد بر حَدَث * نور همان نور است نَپْذيرد خَبَث عرفاء شامخين بدين تمثيلات و تقريبات اكتفا ننموده‌اند ، بلكه با سلطان برهانِ ساطع اين نظريّه را كه از عقول فرار مىكند ، بر افكار و انديشه‌ها جارى ساخته و آنها را در مقابل خود خاضع كرده‌اند . برهان وحدت موجود ، و ردّ شبهات واردهء بر آن بيان و كيفيّت برهان بر وحدت موجود با تنقيح و توضيحى كه ما مىدهيم ، پس از ذكر دو مقدّمهء كوتاه حاصل مىگردد : مقدّمهء اوّل : وجود و عدم با يكدگر نقيض‌اند ؛ و دو چيز نقيض ، با همدگر جمع نمىشوند و يكى از آنها بالضّروره ديگرى را قبول نمىكند . پس وجود قبول عدم نمىنمايد ، و عدم قبول وجود نمىكند . يعنى محال است كه موجود معدوم گردد و محال است كه معدوم موجود شود . و گرنه لازم آيد كه چيزى ضدّش و نقيضش را قبول كند ؛ و محال بودن اين امر از بديهيّات است . مقدّمهء دوّم : قلب كردن و برگرداندن حقائق محال است . لهذا حقيقت