السيد محمد حسين الطهراني
206
الله شناسى (فارسى)
وجه ممكن فانى مىشود ، و وجه واجب باقى مىماند . چه ممكن گرد امكان بر فشاند * بجز واجب دگر چيزى نماند آرى ، مطلب از اين قرار است كه امواج عبارتند از تطوُّرات دريا . هيچ چيز وجود ندارد غير از خود دريا . چه درياى است وحدت ليك پرخون * كز او خيزد هزاران موج مجنون هزاران موج خيزد هر دم از وى * نگردد قطرهاى هرگز كم از وى گفتهاند : الْوَجْهُ واحِدٌ وَ الْمَرايا مُتَعَدِّدَةٌ . « صورت و سيما يكى است و آئينههائى كه اين صورت و سيما در آن منعكس مىشود متعدّد است » . وَ مَا الْوَجْهُ إلّا واحِدٌ غَيْرُ أنَّهُ * إذا أنْتَ عَدَّدْتَ الْمَرايا تَعَدَّدا « صورت و شكل و شمائل انسان يكى مىباشد ، امّا اگر تو آئينههاى عديدهاى در مقابل اين صورت بگيرى ، شكل و شمائل هم متعدّد خواهد شد . » و همچنين حقيقت عدد چيزى نيست مگر تكرار واحد تا جائى كه براى آن نهايتى نيست . وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّنها امور اعتبارى است امور اعتبارى نيست موجود * عدد بسيار و يك چيز است معدود چه واحد گشته در اعداد سارى و از اين قبيل أمثله است تمثيل به شعلهء جَوّاله ( آتش در آتشگردان ) كه از سرعت حركت خود ترسيم دائرهء آتشين مىنمايد و در حقيقت چيزى نيست مگر همان يك شعلهء كوچك همه از وَهْم تو اين صورتِ غير * چه نقطه دائره است از سرعت سير بنابراين ، وجود واحد است و موجود واحد است . و از براى آن موجود
--> - هستند ، فعلًا نيست و نابود و فانى مىباشند . و باقى مىماند وجه پروردگار تو . »