السيد محمد حسين الطهراني
183
الله شناسى (فارسى)
--> - بهطورىكه ضدّى ندارد ، ادراك آن مشكل است . بنابراين اگر اشياء مختلف بودند و بعضى از آنها بر خداوند دلالت مىنمودند و بعضى دلالت نمىنمودند اين تفرقه به زودى ادراك شده و دلالت صورت مىگرفت ؛ امّا از آنجا كه در دلالت بر خدا بر نَهج واحد مىباشند ، لهذا امر دلالت سخت مىشود . و مثال اين مطلب نور خورشيد است كه بر زمين مىتابد . زيرا ما مىدانيم : اين نور عَرَضى است از أعراض كه در زمين پيدا مىشود و بواسطهء غائب شدن خورشيد زائل مىگردد . پس اگر خورشيد پيوسته مىتابيد و غروبى در پى نداشت تحقيقاً ما مىپنداشتيم كه هيئتى براى اجسام موجود نيست مگر رنگهاى آنها كه عبارت باشد از سياهى و سپيدى . و امّا براى نور و درخشش راهى نداشتيم كه آن را به تنهائى ادراك نمائيم ، و ليكن وقتى كه خورشيد غروب كرد و مواضع زمين تاريك شد ما فرق ميان دو حالت را مىفهميم و ادراك مىكنيم كه اشياء خارجيّه با نور ، منوَّر و روشن گشته بودند و متّصف به صفتى شده بودند كه در هنگام غروب از آن صفت مفارقت نمودهاند . پس وجود نور را به عدمش و پيدايشش را به پنهانيش مىفهميم . و ابداً امكان نداشت ما اطّلاع بر نور حاصل كنيم اگر عدمى را در دنبال خود نداشت مگر با مشقّت شديد . و آن بدين جهت بود كه ما همهء اجسام را متشابه با هم مشاهده كرده و در نور و ظلمت مختلف نمىديديم ؛ با آنكه نور از جميع محسوسات ظاهرتر است ، چرا كه بواسطهء آن است كه بقيّهء محسوسات ادراك مىشوند . بناءً على هذا آنچه را كه ظاهر است به خودى خود و ظاهركنندهء غير خود مىباشد ، خوب بنگر كه چگونه بواسطهء ظهورش اگر طَرَيان عدمش در ميان نمىبود ، امرش مبهم مىگرديد . بنابراين بدان كه : حقّ سبحانه از همهء امور ظاهرتر است بهطورىكه اشياء بواسطهء او ظاهرند ، و اگر براى وى عدمى يا غيبتى يا تغيّرى مىبود آسمانها و زمين منهدم مىگشت و عالم ملك و ملكوت باطل مىشد و تحقيقاً تفرقه در ميان دو حالت وجود و عدم قابل ادراك مىبود ! و اگر بعضى از اشياء به او موجود بودند و بعضى به غير او باز تفرقه ميان آن