السيد محمد حسين الطهراني

86

الله شناسى (فارسى)

ثُمَّ هَدى ؛ « 1 » آن‌چنان عشق به خدا و آفرينش و هستى و جهان ، سراپاى وجودشان را فرا گرفت كه در ستايش نظام هستى چنين سرودند : به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست به ارادت بخورم زهر كه شاهد ساقى است * به جَلادت بكشم درد كه درمان هم از اوست « 2 » ايرانى پس از اسلام نه تنها براى شرور مبداى رقيب خدا قائل نيست ، بلكه در يك ديد عالى عرفانى بديها از نظرش محو مىشود و مىگويد : اساساً بدى وجود ندارد با : بد آنست كه نباشد . « 3 »

--> ( 1 ) ذيل آيه 50 ، از سورهء 20 : طه : قَالَ رَبُّنَا - الآية . « موسى گفت : پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى ، آن بهرهء از خلقت را كه شايستگى آن را داشت عطا كرد و سپس آن را در راهى كه بايد برود راهنمائى نمود . » ( 2 ) سعدى ( تعليقه ) ( 3 ) در « أمثال و حِكم دهخدا » ج 1 ، در كلمهء ب د ا ، ص 399 پس از بيان اين مثال گفته است : « رجوع به الوجودُ خيرٌ و رجوع به ابلهى ديد . . . شود . » و در ص 280 گفته است : « الوجود خيرٌ : هستى نيكى باشد . نظير بد آنست كه نباشد . رجوع به ابلهى ديد . . . شود . » و در ص 79 و 80 گفته است : « ابلهى ديد اشترى به چرا * گفت نقشت همه كژ است چرا ؟ گفت اشتر كه اندرين پيكار * عيب نقّاش مىكنى هش دار در كژيّم مكن به عيب نگاه * تو ز من ، راه راست رفتن خواه نظير : ( سنائى ) هر چيز كه هست آن‌چنان مىبايد * آن چيز كه آن‌چنان نمىبايد نيست ( خيّام ) [ 1 ] ليسَ فى الإمكانِ أبدعُ ممّا كان ( غزّالى ) [ 2 ]