الشيخ السبحاني
67
قرآن و معارف عقلى (تفسير سوره حديد) (فارسى)
سلسله به طور مربوط و پيوسته پيش روند و در نقطهاى متوقف نگردند در اين صورت اين سؤال پيش مىآيد : سلسلهاى كه سراسر فاقد كمال و هستى است و به هر نقطهاى از آن بنگريم احتياج و نيازمندى به چشم مىخورد ، چگونه اين سلسله از نيستى پا بيرون نهاده و لباس هستى به خود پوشيدهاند ؟ خلاصه اگر علت اين نظام آفرينش و سازندهء اين كيان هستى ، مانند خود نظام باشد و ، هستى از خود نداشته باشد در اين صورت اين سلسله - اعم از خالق و مخلوق - در حدّ ذات ، فاقد هرگونه وجود خواهند بود ، در اين صورت چگونه آن را به دست آوردهاند ؟ ! از اين نظر ، عقل فرض ديگرى را پيش مىكشد و مىگويد بايد در اين سلسله ، يك غنى بالذات ، كه هستى ذاتى او بوده و به مقامى متكى نباشد ، بوده باشد ، تا اين سلسلهء نيازمند در برابر او سر تسليم فرود آورده و هستى را از او بگيرند و همهء اينها معلول باشند او علت ؛ او متقدم باشد و ديگران متأخر ؛ او از نظر درجه و رتبه در سر سلسله قرار گيرد و ديگران در رتبههاى بعد و در نتيجه او اول موجودات شمرده شود و باقى در درجههاى بعد . از اين جهت قرآن ، خداوند را ازلى به معناى نخستين وجود « هُوَ الأَ وَّلُ » از نظر سلسلهء وجود شمرده است ؛ يعنى اگر اين نظام هستى را يكى پس از ديگرى ملاحظه نماييم و به طور علت و معلول پيش برويم به نقطهاى مىرسيم كه او اول سلسله و آفرينندهء اين نظام است و موضوع علت و معلول در آنجا متوقف مىگردد . اين يكى از تفاسير ازليت است و در سخنان اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم كه آن حضرت خداوند را چنين توصيف فرمود :