الشيخ السبحاني
13
قرآن و معارف عقلى (تفسير سوره حديد) (فارسى)
اسماى الهى » فكر و ذهن را از درك هر نوع حقيقت تعطيل نموده و هر موقع ، پاى يكى از اين مباحث به ميان آيد ، فوراً به عقل فرمان تعطيل بحث و بررسى صادر مىنمايند . افراط برخى از آنان به قدرى است كه حتى مىگويند نمىتوان هيچ صفتى از اوصاف خدا ، حتى توحيد و يگانگى وى را ثابت نمود و در اين موضوعات به سان مسائل فرعى بايد راه سمع و ورود نص از پيامبر و پيشوايان مذهبى را پيمود . برخى براى اين كه خويش را از رنج بحث و تحقيق راحت سازند به رواياتى مانند « إياكم و التفكر في اللَّه ؛ فإنّ التفكر في اللَّه لايزيد إلّاتيهاً ؛ « 1 » از تفكر دربارهء ذات و حقيقت خدا دورى گزينيد ؛ زيرا تفكر دربارهء خدا ، جز حيرت و سرگردانى نتيجهاى ندارد » تمسك جسته و اين روايت و امثال آن را كه از خوض در مسائل خاصى ، نهى مىنمايد « 2 » ، سند و گواه مدعاى خود دانستهاند . گويا استدلال كننده ميان بحث از ذات خدا و اين كه حقيقت وى از چه مقوله است و بحث از دلايل وجود و صفات و افعال وى ، فرق نگذارده ، و همه را به هم خلط كرده است . در صورتى كه هدف روايت و نظاير آن ، بحث در كيفيت وجود و حقيقت هستى آن است ، به گواه اين كه در ذيل روايت چنين مىفرمايد : « لأن الله تبارك و تعالى لاتدركه الأبصار و لايوصف به مقدار ؛ ديدگان او را درك نمىكند ، و وجود ( نامتناهى ) او تقدير و اندازهگيرى نمىشود » . گذشته از اين ، اين رشته از مسائل ، ذوق خاص و شايستگى ويژه و مواهب الهى لازم دارد و هر فردى لايق و شايسته نيست كه اين نوع مسائل را
--> ( 1 ) . . توحيد صدوق ، چاپ حيدرى ، ص 457 . ( 2 ) . . مرحوم صدوق قسمتى از آنها را در كتاب توحيد ، باب 67 ص 451 و 461 آورده و مرحوم مجلسى در بحارالأنوار ، ج 3 ، باب 9 ، ص 257 - 267 قسمت معظم اينروايات را گرد آورده است .