الشيخ السبحاني

116

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى)

به خدا گردد ( اين دربارهء اصل نظريه ) . نتيجه‌اى كه از اين اصل گرفته‌اند از خود آن بىاساس‌تر است ، زيرا هرگز ايمان به علل طبيعى ، ما را از اعتقاد به خدا بىنياز نمىسازد ، چون اعتراف به علل طبيعى جز اين را ثابت نمىكند كه هر سلول مادى مولود يك علت مادى است و نزول برف و باران ، گردش منظم ماه و خورشيد و بازگشت بهار و تابستان و . . . معلول يك رشته علل طبيعى منظم هستند . ولى جان سخن اين جاست كه مادهء فشرده و به هم پيوسته‌اى كه براثر انفجار به اين صورت در آمده است روز نخست فاقد نظم و نظام بود ، چگونه مادهء بىشعور به خود چنين نظم شگفتى بخشيد ؟ پس پديدآرندهء اين نظام در روز نخست كى بوده است ؟ اين جاست كه مادى ها انگشت حيرت به دندان مىگيرند و با اين كه در ظاهر مىگويند : مولود تصادف كور و كر است . در باطن و اعماق دل و قلب قبول دارند كه هرگز تصادفِ فاقد علم ، ادراك و قدرت نمىتواند حتى به يك‌ميلياردم آن نظم بخشد . جهان بسان كارخانهء بزرگى است كه در پرتو يك نظام عظيمى كه به وسيلهء مهندسان و مخترعان به وجود آمده به كار و گردش خود ادامه مىدهد . آيا اعتقاد به چنين نظامى ما را از اعتراف به وجود مهندسان و مخترعان كه پديد آورندهء نظام اين كارخانه هستند بى نياز مىسازد ؟