الشيخ السبحاني
157
نظام اخلاقى اسلام (تفسير سوره مباركه حجرات) (فارسى)
بگويم يا پنهانى ؟ زياد كه قطعا تصور نمىكرد مرد يمامى چه حاجتى دارد ، گفت : نه چرا پنهانى ؟ ! بلند بگو ! من افتخار مىكنم كه پيام رسول خدا را بشنوم . جويبر گفت : پيامبر فرموده است كه دخترت « ذلفاء » را به جويبر تزويج نمايى . زياد كه انتظار چنين سخنى را نداشت ، با كمال تعجب گفت : راستى رسول اكرم خودش ترا براى اين منظور فرستاده است ؟ جويبر گفت : آرى ! من هرگز دروغ به رسول خدا نگفتهام . زياد گفت : دختران ما با كسانى ازدواج مىكنند كه كفو و همشأن ما باشند ، آن هم از طايفه انصار . جويبر ! تو برگرد تا اينكه خودم خدمت پيامبر برسم و عذرم را به عرضش برسانم . جويبر با حالى دگرگون برگشت ، و زير لب با خود مىگفت : به خدا قسم ! قرآن به چنين عملى كه از اين مرد سر زد حكم نكرده و رسالت محمد صلّى اللّه عليه و آله نيز به اين منظور نيامده است . « ذلفاء » دختر زياد در پشت پرده ناظر اين ماجرا بود ؛ مخصوصا گفتار اخير مرد يمامى را كاملا شنيد ؛ اين سخن بر وى گران آمد ؛ گويى ايمان و اعتقادى كه به پيامبر خود داشت ، از درون دل وى را ملامت مىكرد ، لذا فورا كسى را پيش پدر فرستاد و او را به داخل پرده احضار كرد و سرزنش نمود : پدرجان ! اين چه حرفى بود كه از تو شنيدم ؟ ! چرا با فرستاده