هادى هاشميان
85
كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى)
شيخ بهارى سَمِىَّ حضرت خاتم * رفته از اين نشأه در جوار محمد رو به در مصطفى نهاد و شد آن در * مأمن و منجاء و مستجار محمد تائب شوريده بهر گفتن تاريخ * خواست كند گوهرى نثار محمد غوطه زد اندر بهار فكرت و گفت * « آه خزان شد گل و بهار محمد » « 1 » مرحوم شيخ جواد انصارى همدانى « 2 » ( 1339 ش ) كه خود اهل سلوك و معرفت بودند و در همدان سكونت داشتند ، پيوسته براى زيارت و استمداد از روح مرحوم بهارى به بهار مىآمدند و چه بسا اين مسافت را كه حدود 19 كيلومتر است ، پياده طى مىكردند . « 3 » آيت الله شيخ محمدحسين نائينى در مورد عظمت روحى مرحوم بهارى فرموده است : « شهر آنجا است كه شيخ محمد بهارى خفته است » . « 4 » از مرحوم آيت الله بهارى كتابى ارزشمند به نام « تذكرةالمتقين » پيرامون آداب سير و سلوك معنوى به يادگار مانده است كه در بردارنده نامههاى آن عالم بزرگ مىباشد . 11 - آيت الله سيد احمد تهرانى كربلائى آيت اللهحاجسيداحمد تهرانى كربلائى از اعاظم فقهاء شيعه و از اساطين حكمت و عرفان الهى بوده است . در حكمت و عرفان همين بس كه پس از رحلت عارف بىبدليل آخوند مولى حسينقلى همدانى ، در نجف اشرف ، در ميان سيصد تن از شاگردان آن مرحوم از مبرزترين شاگردان ، و از اساتيد وحيد اين فن بودهاند . وى از پايگاه تاريخى شيعه « رى » برخاست و در نجف اشرف ، به سال 1332 سر بر خاك نهاد و به جوار حق پيوست . « 5 » علوم نقلى ، فقه و اصول را از امام مجدّد ، شيرازى بزرگ و فقيه ژرف انديش ميرزاحبيبالله رشتى و علامه بزرگوار ميرزاحسينخليلى تهرانى فراگرفت ، و در اين رشته تبحّرى به تمام و كمال يافت . همانطور كه محقّق اصفهانى مرحوم كمپانى درباره او فرمود : « من احدى را مانند آقا سيد احمد حائرى متبحّر در فقه نديدم » . « 6 »
--> ( 1 ) - - جمله « آه خزان شد گل و بهار محمد » به حساب ابجدى برابر با سال 1326 مىباشد . ( 2 ) - دايرةالمعارف تشيع ، زيرنظر حاجسيدجوادى و ديگران ، جلد 2 ص 558 . ( 3 ) - روح مجرد ، سيد محمدحسين حسينى تهرانى ، ص 157 . ( 4 ) - روزنامه كيهان . شماره 15104 . تاريخ 73 / 4 / 21 ، ص 6 . ( 5 ) - نقباء البشر ، شيخ آقا بزرگ تهرانى ، جلد 1 ص 88 . ( 6 ) - « كيهان انديشه » شماره 3 ، سال 1365 ، ( نقد تهافت الفلاسفه ، استاد سيد جلال الدين آشتيانى ) ، ص 49 . .